صفحه شخصی احمد غلامعلی

صفحه شخصی احمد غلامعلی

عقیله بنی هاشم؛ الگوی غلبه منطق بر احساس



مجموع: ۱۹

بازدید: ۶۴۷۱

خبر

عقیله بنی هاشم؛ الگوی غلبه منطق بر احساس

ارسال شده در: 05 اسفند 1393 - 02:24 توسط احمد غلامعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

زینب غلبه منطق بر احساس

احساس، عاطفه و هیجان واکنش طبیعی انسان­ها به رویدادهاست ولی گاه آنچنان عاطفه و احساس در زندگی فراگیر می­شود که عقل ومنطق کنار میرود. بسیاری از رفتارهای سیاسی امروز ما برخاسته از هیجانات و عواطف ماست  اما دختر امیرمؤمنان علیه السلام در سخت­ترین شرایط عاطفی و احساسی، عقلانی می­ اندیشید و منطقی سخن می­گفت. بیهوده نیست که او را «عقیله بنی­ هاشم» نامیدند و  عالم سنی قرن هفتم در فضای فکری ضد زن اعراب، زینب را چنین وصف کرد: و کانت زینب امرأة عاقلة لبیبة جزلة ؛ زینب زنی عاقل، خردمند و کامل بود [1] .

شرایط زینب پس از عاشورا به گونه­ ای بود که اگر تمام عمر احساسی سخن می گفت و در وصف شهدای کربلا شعر می­سرود و تنها و تنها می­ گریست، هیچکس او را نکوهش نمی­ کرد. هر کس شدت علاقه سیدالشهداء علیه السلام و زینب را دیده بود تنها برای از دست دادن چنان برادری به چنین خواهری حق می­داد ، چه برسد به آنکه بهترین خویشاوندان و باوفادارترین یاران تاریخ را در پیشِ دید او ذبح کرده باشند. اما زینب سلام الله علیها عقل و خرد و کمال را فراهم آورده بود و در سخنوری فرزند امیر بیان علیه السلام بود.

به کوفه رسید. کوفیان گریه­ کنان به استقبالش آمدند و همین صدای شیونِ کوفیان کافی است تا هق هق بانوی عزادر کربلا را به شیون و ندبه وادارد ولی چه گفت؟ هیچ ! تنها اشاره ­ای کرد که ساکت باشید و نتیجه چه شد؟  فَارتَدَّتِ الأَنفاسُ، وسَكَتَتِ الأَصوات‏ نَفَس‏ها در سينه‏ها حبس شدند و آواها فرو خفتند[2]

کوفه یکباره خاموش شد . صدا از مرد و زن، خرد و کلان، انسان و حیوان در نمی­ آمد . اشاره زینب سبب شد که حتی همهمه کوفیان هم خاموش شود . کوفیان آرام آرام و  آنگاه علی علیه السلام از حنجره زینب سخن آغازید و کوفه دگربار خطبه­ های مولا را نیوشید.

آغاز خطبه حمد خدا ! و این یعنی در همه حال شکرگزار اوییم و صلواتی بر پدرش رسول خدا ! الحَمدُ للّهِ وَالصَّلاةُ عَلی أبي رَسولِ اللّه .و این یعنی همین اسلامِ زبانی را هم مرهونِ « پدرِ من» هستید.

و از همه مهم­تر آسیب­ شناسی رفتارِ کوفیان در چهار جمله، رفتارهایی که متأسفانه برخی از آنها در میان ما هم رواج دارد. اینکه زینب سلام الله علیها پیش از سرزنش کوفیان، درد را تشخیص می­دهد یعنی غلبه منطق بر احساس و آنگاه درد  اصلی کوفیان را فریاد برآورد و به رخشان کشید:

  1. سستی در رویارویی: کوفیان نه در عهد امیرمؤمنان و نه در زمان سیدالشهداء علیه السلام، آنچنان که باید نتوانستند خوش بدرخشند. سست بودند خواه در رویارویی و ملاقات با دشمن و شاید هم در روابط اجتماعی میان خود هم چندان استوار نبودند چرا که زینب اولین درد کوفیان را « خَوّارونَ فِي اللِّقاءِ» معرفی کرد.
  2. ناتوانی در برابر دشمن: دشمن را باید رصد کرد و در برابر آن ایستاد. نشناختن دشمن خود بزرگترین درد است و فرار از دشمن دردی بزرگتر . زینب علیها السلام دومین درد کوفیان را « عاجِزونَ عَنِ الأَعداءِ» دانست.
  3. پیمان شکنی: بیعت، عالی ­ترین نمادِ دموکراسی که یکان یکان مردم، صلاحیت شخصی را برای امیری و ولایت خود می­پذیرند ولی کوفیان پذیرفتند و آنگاه هم امیرمؤمنان علیه السلام را تنها گذاشتند و هم دو برادر زینب علیها سلام را و زینب در یازدهم محرم بیماری مهلک آنان را چنین بیان کرد: « ناكِثونَ لِلبَيعَةِ»
  4. بی وفایی : مؤمن را به تعهد و وفایش می­شناسند و این خصلتی است که کوفیان از آن بی بهره بودند و زینب سلام الله علیها چهارمین درد کوفیان را بی­فایی دانست :«مُضَيِّعونَ لِلذِّمَّة»[3]

و پس از آن بسیار زیبا به آنان فرمود که حال باید گریست چون بیمارید و درمانی ندارید:

أتبكونَ! إي وَاللّهِ فَابكوا كَثيرا وَاضحَكوا قَليلًا، فَلَقَد فُزتُم بِعارِها وشَنارِها؛گريه مى‏كنيد؟! آرى به خدا سوگند، بايد فراوان بگِرييد و كم بخنديد، كه به ننگ و عار آن رسيده‏ ايد و هرگز از آلودگى آن، پاكيزه نخواهيد شد[4]

و امروز مخاطب زینب کیست؟ آیا مسلمانان اصلی ترین دشمن خود یعنی صهیونیسم را میشناسند که اشد الناس للذین آمنوا الیهود ؟ و یا آنکه به جای دشمن اصلی به درگیری درون مذهبی پرداخته­ اند؟ و آیا امروز بر سر پیمان خود با امام شهیدان و شهدا هستیم و یا دلفریبی دنیا جایی برای دلبری خدا باقی نگذاشته است ؟ و بالاخره آیا شیطان بزرگ، خرد شده است و یا عاجزون عن الاعداء شده­ ایم ؟ امیدوارم که کوفی نباشیم و با آقا تا زمان دولت یار،  وفادار . میلاد عقیله بنی­ هاشم مبارک

 

[1] اسد الغابة ، ج 7 ص 134 رقم 6969.

[2] دانشنامه امام حسین علیه السلام ج 8 ص 118.

[3] همان

[4] همان

نظرات

  1. ده سرخی 05 اسفند 1393 - 10:36

    استاد مثل همیشه
    منطقی، جدید، مستدل و کوتاه.
    متشکرم

  2. مریم سالمی 05 اسفند 1393 - 11:57

    استاد متن منطقی بود ولی روح احساس هم در قلم زیبایتان موج میزد. در ضمن برخی کلمات به هم متصل شده اند که باید درست شوند مثل گریهکنان که گریه کنان و یا شدهایم ...شده ایم.

  3. جوانمرد 05 اسفند 1393 - 21:32

    عرض سلام و ادب؛ عیدتان مبارک
    حاکمیت عقل بر گفتار و رفتار‌های اجتماعی ـ سیاسی نیاز عموم جامعه ـ نه فقط زنان ـ است که به خوبی (هرچند مختصر) به الگوبودن حضرت زینب (سلام‌الله‌علیها) توجه داده‌اید. سپاسگزارم.
    ( گفتنی است کل بحث در جمع خواهران دانشجو در خوابگاه قم مطرح شده است که استاد عزیز، لطف کرده‌اند گزیدۀ آن را برای خوانندگان گذاشته‌اند.)
    راستی تصویری که انتخاب کردید متناسب با ولادت نبود!
    سپاسگزار با آرزوی توفیق



  4. سعادتمند جزه ای 05 اسفند 1393 - 23:46

    بنده مدتی است با این سایت آشنا شدم . در هر مناسبتی سر میزنم از همه نویسندگان سایت تشکر میکنم . همه شما اساتید متفاوت می نویسید . کاش اینگونه مباحث در رسانه های اثرگذار هم پخش میشد. بنده مطالب شما را همیشه در دبیرستانم مطرح میکنم

  5. نرگس مهدوی 06 اسفند 1393 - 09:40

    خواندم و بسی حظ بردم. سخنان بلیغانه ی علوی که از نهاد زینبی برخاسته بود، لحظه ای ما را در کوچه های کوفه سال 61 هجری نشاند. وشرح و برداشتهای عالمانه شما جلسات درسی قم را تداعی نمود.

  6. س. ع 06 اسفند 1393 - 17:38

    به نام خدا
    با سلام
    استفاده کردم. فقط استاد یک سؤالY در کتاب العین در معنی عقیله آمده است:
    (و العَقِلية: المرأة المخدرة، المحبوسة في بيتها و جمعها عَقَائل، و قال عبيد الله بن قيس الرقيات: «2»
    درة من عَقَائِل البحر بكرء لم تخنها مثاقب اللآل‏
    يعني بالعقائل الدر، واحدتها عَقِيلة، و قال امرؤ القيس في العَقِيلة و هو يريد المرأة المخدرة:
    عَقِيلة أخدان لها لا دميمة و لا ذات خلق إن تأملت جانب
    و فلانة عَقِيلة قومها و هو العالي من كلام العرب. و يوصف به السيد. و عَقِيلة كل شي‏ء: أكرمه.)
    ابن فارس نیز می گوید: ( قولُهم: فلانةُ عقيلةُ قومِها، فهى كريمتُهم و خيارهم. و يُوصَف بذلك السيِّد أيضاً فيقال: هو عقيلة قومه. و عقيلةُ كلِّ شى‏ءٍ: أكرمُه.)
    لطفا راهنمایی کنید

  7. احمد غلامعلی 06 اسفند 1393 - 22:49

    بسم الله الرحمن الرحیم
    جناب آقا یا خانم س. ع
    سلام علیکم . با تشکر از دقتتان .از دقت نظرتان معلوم است که با لغت آشنا هستید و میدانید که گوهر معنایی عقل ، در زبان عرب به معناى نگه داشتن، بازداشتن و حبس كردن است، مانند بستن شتر با عقال. (ر.ک :معجم مقاييس اللّغة، ج 4، ص 69؛ كتاب العين للخليل، ص 565) همان گونه كه عقال، شتر را از حركت بيجا باز مى‏دارد، نيرويى در جان انسان وجود دارد به نام عقل، كه او را از جهل و لغزش در انديشه و عمل، باز مى‏دارد( ر.ک مقاییس). اما در باره العقیله :
    اولا بنده بر پایه سخن ابن اثیر که حضرت را عاقلة لبیبة جزلة معرفی کرد، مطلب فوق را نوشتم و جالب است که ابن اثیر در ادامه همین وصف نوشته است : وكلامها ليزيد بن معاوية - حين طلب الشامي أختها فاطمة - مشهور يدل على عقل وقوة جنان. البته همین تعبیر را بعدها ابن حجر در الاصابه و سیوطی در رسالة الزینبیة هم گزارش کرده است.
    ثانیا کلام شما هم درست است و یکی از معانی استعمالی العقیلة همان زن مخدره باشد
    ثالثا عقیله وقتی به صورت مضاف به کار میرود معنای کریم¬ترین، بهترین و شی¬ء عالی را دارد (فأمّا قولُهم: فلانةُ عقيلةُ قومِها، فهى كريمتُهم و خيارهم. مقاییس ج 4،ص 72)و برای همین به مروارید، هم عقیلة البحر گویند چون کم نظیر است (همان) و در همان کتاب العین هم عقیله را به صورت مضاف به معنای عالی میداند (فلانة عَقِيلة قومها و هو العالي من كلام العرب‏ کتاب العین ج1، ص 160)
    رابعا القابی که برای حضرت زینب ذکر کرده اند به گونه¬ای است که خردمندی را میرساند مانند عالمة غير معلّمة، فهمة غير مفهّمة، عقيلة الوحي‏،عقيلة النبوّة، عقيلة قريش‏، عقيلة بني هاشم‏ ( عوالم العلوم)
    ر

  8. س.ع 07 اسفند 1393 - 10:23

    با سلام مجدد. متشکرم استاد

  9. مرتضوی_قرائی 08 اسفند 1393 - 23:39

    سلام علیکم استاد
    خداقوت
    ممنون از دقت نظر و متن زیبایتان
    التماس دعا

  10. امیر 10 اسفند 1393 - 21:52

    سلام با تشکر از مطالب ارزنده و زیبای شما خداوند توفیق روز افزون به شما و اخوی محترم عنایت نماید ان شاالله

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات