صفحه شخصی احمد غلامعلی

صفحه شخصی احمد غلامعلی

فرهنگِ فرنگ 11 (ادب و احترام)



مجموع: ۱۹

بازدید: ۳۴۴۴

یادداشت

فرهنگِ فرنگ 11 (ادب و احترام)

ارسال شده در: 16 اردیبهشت 1394 - 12:09 توسط احمد غلامعلی

ادب برخورد:

چند وقت پیش متنی را میخواندم که تکریم و توهین کودک خیلی زود نتیجه میدهد، در حالیکه مفاهیمی مانند توحید و عدالت را اصلا متوجه نمیشود. شاید از همین روست که در متون دینی به نوازشِ کودک سفارش شده است.بنده هم بر روی دو فرزندم فاطمه جون و امیررضا امتحان کردم و جواب داد: نوازش کردم و حرفهای مهربانانه زدم بسیار خوششان آمد و در همان حال یکباره لحنم رو عوض کردم، گریه شون در اومد.

به هر حال ادب داشتن و احترام گذاشتن ، خوشایند همگان است ولی گاه افرادی احترام میکنند و یا به گونه ای انسان را محترم می­شمارند که بسیار ماندگار میشود. نمونه هایی را در سفر اروپا دیدم که واقعا زیبا بود:

احترام در صومعه: چهارشنبه 28 آبان 93 به صومعه «مسیح منجی » در شهر نفپکتوس یونان رفتیم . صومعه مکان مقدسی است که راهبان مسیحی در آن به سه اصل « تعلیم » ، « تربیت» و «تلاش » مشغول اند. صومعه مسیحِ منجی در فضایی بسیار چشم نواز  در محوطه سرسبز کوهستانی و مشرف بر دریا بود .

بر فراز بالکن صومعه. فضای چشم نواز و هوای روح نواز. اینها هم طلبه دارند ما هم در هوای قم طلبه

 

ساعت 9 شب با یکساعت تأخیر ! به صومعه رسیدیم ؛  آنهم تأخیری که سبب بر هم زدن ساعت عبادتِ کشیشان صومعه شده بود. در آستانه در پیرمردِ سیاهپوش ِ سفیدرویی به استقبالمان آمد . او کشیش «اسپری دوس»  بانی و رهبر صومعه بود. پیرمرد با تبسم ملیحی یک یک دوستان را در آغوش کشید و بسیار صمیمانه خوش آمد گفت .این برخورد اول فوق العاده بود.

کیفیت عکس خوب نیست ولی شیوه استقبال را نشان میدهد

 

 نکته زیبای دیگری که از این عزیز مشاهده کردیم، هنگام شروع شام بود. دوستانی که از صبح چیزی نخورده بودند، به محض دیدن میز شام، با گفتن و نگفتنِ بسم الله به سفره حمله کردند. در حالیکه مطابق رسمِ مسیحیان و آن هم معتقدانی که در صومعه روز و شب معتکف اند، باید منتظر دعای پدر روحانی می ماندیم ولی بسیار مهربانانه گذشت. البته از صبحانه روز بعد یاد گرفتیم و مانند بچه مؤدبها می نشستیم تا دعا بخوانند و آنگاه دست به غذا ببریم و در پایان غذا هم دعاهای پدر را آمین میگفتیم.

میز صبحانه ، در اینجا یاد گرفتیم و دعای اول سفره را آمین گفتیم . یاد دعاهای سفره در زمان جنگ بخیر که بسیار واجب می دانستیم

 

پس از شام هم همین پیرمرد راه افتاد و تک تک اتاقهایی که برای استراحت ما در نظر گرفته بودند را خودش نشان داد و از ما خواست که اگر کمبودی دارد حتما بگوییم . خدا وکیلی بر فرض محال اگر یک روحانی ما در سطح مدیر مدرسه هم از بازدید کنندگان خارجی با آغوش باز استقبال کند ولی هرگز برای راهنمایی اتاق و... خودش اقدام نخواهد کرد. اصلا ما بیکار که نیستیم!! مشکلات جهان اسلام را باید حل کنیم !!بگذریم افزون بر احترام بسیار فروتن بودند:

پیروِ افتادگی ، آخر به جایی می رسد
قطره ای بودم تنزّل کردم و دریا شدم!

اتاق های 2 نفره در صومعه نفپاکتوس که برای ما در نظر گرفته بودند.فکر کردید صومعه دخمه است؟!

 

 در اینجا مناسب است یادی از مرحوم حجت الاسلام سید مجتبی موسوی زنجانی امام جمعه موقت زنجان کنم که در سال 69 رخ در نقاب خاک کشید. وی سابقه رفاقتی با پدر بنده داشت و بسیار خوش اخلاق ، متواضع و محترم بود و دیگری آزاده سرافراز مرحوم حجت الاسلام سیدعلی اکبر ابوترابی  که ایشان نیز به واسطه رفاقت با پدر بنده ، هر از چندگاهی به منزل ما میآمدند. هر دو بزرگوار بسیار صمیمی و مهربان و دوست داشتنی بودند .یکی از انگیزه های قوی طلبگی بنده ، اخلاق زیبای این دو تن بود  چرا که پدرم روحانی نبود و تصویر من از روحانیت همین دوستانِ دوست داشتنی پدرم بود. روحشان شاد.

نمونه دیگر احترام در فرودگاههای آتن، رم، برلین و هامبورگ بود. بازرسی های بدنی بیشتر از فرودگاههای ایران است حتی هنگام بازرسی کفش را هم باید از پا در آورد ولی بسیار مؤدب هستند و کلمه ببخشید را دائما تکرار میکنند .نکته جالب تر احترامشان به دوستانی بود که لباس روحانی داشتند، در مواردی آنان را از گیت بازرسی هم عبور ندادند و محترمانه تعارف کردند که از کنار گیت عبور کنند.

نمونه دیگر اشتیاق در راهنمایی کردن بود. در برلین به دنبال آدرسی میگشتیم، زن و شوهری را دیدیم و آدرس tempelhof را از او پرسیدیم ، گفت here و بلافاصله پرسید: which street? گفتیم  و با ذوق گفت : here و زودتر از ما پرسید :   number گفتیم : 5 . مرکز فرهنگی اسلامی ایرانیان را نشانمان داد و انگشت شَستش  را به علامت موفقیت نشانمان داد و با ذوقی عجیب گفت : ok و در این موارد ما هم ذوق زده میشدیم و چند نفری انگشت شَست را بالا می بردیم و میگفتیم : ok . زن آلمانی آنچنان ذوق کرده بود که کم مانده بود زن و شوهر با هم بالا بپرند !

مرکز اسلامی فرهنگی ایرانیان برلین .زیر زمین مرکز محل پذیرایی است . میوه ای را که ندیده بودیم را خریدیم با ذوق به جانش افتادیم. همان گریپفوروت خودمان بود فقط بی مزه!

 

در فلورانس هم همینگونه بود، روز یکشنبه 25/ 8/ 93 به مدد جی پی اس وارد شهر تاریخی فلورانس در ایتالیا شدیم اما شناختی از اماکن دیدنی و قسمت قدیمی شهر نداشتیم. باز هم سراغ یک زوج نسبتا جوان رفتیم که انگلیسی بتوانند صحبت کنند . راهنمایی آنان هم مؤدبانه و از سویی مشتاقانه بود.

این گونه موارد کم نیست و ما معمولا غصه میخوریم که چرا رفتارهای پیشوایان دینی ما را دیگران به کار بسته اند و ما ...چه بگویم. در کتاب خصال شیخ صدوق، ماجرایی را از مالک بن انس ، پیشوای سنی مذهبان مالکی نقل کرده است که ای کاش امروز هم همین رفتار از شیعیان جعفری دیده میشد.مالک میگوید: من بر امام صادق جعفر بن محمّد وارد مى‏شدم و حضرت ع براى من پشتى مى‏ آورد و به من زياد احترام‏ مى‏ نهاد و مى‏ فرمود: اى مالك! من تو را دوست دارم. من شاد مى‏ شدم و خداى را بر آن سپاس مى‏ گزاردم. (الخصال: 167/ 219)

این گونه موارد را زیاد دیده ایم بنابر این نوشتار بعدی را هم به تکریم اختصاص خواهم داد ولی در پایان با افسوس باید گفت که برخی تأویل و تفسیرهای دور از ذهن سبب دور شدن مردم از رفتار نیکوی اهلبیت ع خواهد شد . امام صادق ع فرمودند:

 رَحِمَ اللّهُ عَبدا حَبَّبَنا إلَى النّاسِ ولَم يُبَغِّضنا إلَيهِم! أمَا وَاللّهِ لَو يَروونَ مَحاسِنَ كَلامِنا لَكانوا بِهِ أعَزَّ، ومَا استَطاعَ أحَدٌ أن يَتَعَلَّقَ‏ عَلَيهِم بِشَي‏ءٍ، ولكِنَّ أحَدَهُم يَسمَعُ الكَلِمَةَ فَيَحُطُّ إلَيها عَشرا.

رحمت خدا برآن بنده‏ اى كه ما را محبوب مردم گردانَد و مبغوض آنان نسازد! بدانيد، سوگند به خدا كه اگر سخنان زيباى ما را نقل مى‏ کردند، احترام‏ و عزّت بيشترى داشتند و هيچ كس دستاويزى براى ردّ و انكار آنها نداشت؛ ولى يكى از آنان، گفتار [ما] را مى‏ شنود و ده پيرايه به آن مى‏ بندد.

نظرات

  1. م.گ 16 اردیبهشت 1394 - 13:18

    با سلام و احترام
    مثل همیشه نمکین و خواندنی...

  2. خلیلی 16 اردیبهشت 1394 - 14:04

    با سلام
    مثل یادداشتهای قبل زیبا و خواندنی بود. یکی از نکاتی که امروز مسیحیت برای تبلیغ از آن استفاده می کند، تاکید بر مهربانی و محبت ورزیدن است. نکته دیگری که توجه دادید و بسیار خوب بود راهنمایی افراد برای پیدا کردن آدرس است، اما مثل امر به معروف شرایطی دارد، از آن جمله داشتن اطلاعات کافی است؛ در برخی شهرهای ایران خدا نکند که آدرسی را ندانید! برخی هم خیلی تعهد اخلاقی دارن و عذاب وجدان می گیرند وقتی آدرسی را نمی دانند، بگویند نمی دانم، بنابر این خدا به جوینده آدرس صبر بدهد.

  3. م. ولایتی 16 اردیبهشت 1394 - 17:10

    عرض سلام و احترام
    بسیار عالی بود جناب استاد
    همواره یکی از آرزوهای قلبی اینجانب، درک حقیقت شخصیت امامان عزیزمان به طور خالص بوده نه از طریق سخنانی که به گفته جنابعالی طبق آن حدیث زیبا، پیرایه هایی بدان بسته شده باشد.
    متشکرم

  4. ق 16 اردیبهشت 1394 - 23:33

    سلام علیکم
    با عرض پوزش ، چرا زیرنویس عکس آخر عوض شد قبلی مناسبتر مینمود .

  5. ق م 16 اردیبهشت 1394 - 23:58

    سلام علیکم
    متن خیلی جذاب بود . تشکر میکنم از نمونه هایی که ارایه دادید .
    فقط خواستم بگویم در خود دانشگاه قرآن وحدیث اساتیدی (عکس های همین صفحه)هستند که دانشجویان راشرمنده خود می کنند. می توانم بگویم قابل نوشتن و توصیف نیست . احترام فراوانی که اساتید این دانشگاه برای دانشجویان قایل هستند نقطه عطفی است که در بیشتر دانشگاه ها قابل مشاهده نیست . این احترام اصلا قابل بیان نیست مخصوصا برای امثال ماها که دانشگاه های دیگر را هم تجربه کرده ایم . در بیشتر این دانشگاه ها از این تکریم ها هیچ خبری نیست . رفتار متواضعانه هر یک از این اساتید خود یک کلاس درس است وتلنگری است برای ما دانشجویان . خداوند به آنها توفیق عنایت فرماید وجمیع این بزرگواران را حفظ کند وبر تعدادشان بیفزاید . اجرکم عنداله

  6. عباس پسندیده 17 اردیبهشت 1394 - 08:44

    با سلام و تشکر از شما دوست عزیز و استاد بزرگوار خودم
    خیلی استفاده میکنم، اما کمتر فرصت میکنم کامنت بگذارم.
    اگر اجازه بدهید در باره زیرنویس عکس نخست نکته ای را باید بگویم ما در قم کویری چیزی داریم که آنها در سواحل سرسبزشان ندارند؛ ما کریمه اهل بیت(ع) را داریم. ما نه به خاطر هوای بد قم، بلکه به خاطر کرامت و معنویت آن اینجا را انتخاب کرده ایم و بر این انتخاب افتخار میکنیم. ما هرگز کریمه اهل بیت(ع) را به هزاران منطقه سرسبز نمیفروشیم. و حتی مردم مگر در خطه گرم و سوزان کویر در کاروان راهیان نور چه می بینند که اینقدر شیفته آن می شوند و از آن لذت می برند.؟ البته ما اهل مسافرت و تفریح نیز هستیم که گاه نیز ملازم حضرتعالی بوده و از مناطق خوش آب و هوای کشورمان نیز بهره برده ایم؛ یادش به خیر و ای کاش دوباره تکرار شود.
    شما البته این گونه نیستید، اما نکند به خاطر برخی ظواهر، داشته های معنوی خودمان را فراموش کنیم. در روایتی خیلی سابق دیدم که مناطق معنوی در جاهای خوش آب و هوا نیستند تا اخلاص مردم در زیارت آنجاها امتحان شود و مردم نه به خاطر آب و هوایش، بلکه به خاطر حال و هوی معنوی اش به آنجا سفر کنند.
    این فقط از باب یادآوری برای خوانندگان محترم بود.(سلام بر دکتر پسندیده عزیز . همینگونه است که شما توجه داده اید . البته در تشابه همان مقرّب بودن یک جهت کافیست. انصافا هم همین طور است و من گاهی با خودم فکر میکنم کسانی که در شهرهایی زندگی میکنند که امامزاده ندارد چگونه زندگی میکنند. کاری به درستی و نادرستی انتساب امازادگان ندارم ولی انصافا محل معنوی است و ما در زیر سایه بانوی دو سرا هستیم و به قول شاعر نامی قم سید برقعی
    با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!
    درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو
    تشکر . غلامعلی)

  7. محمد کلهر 17 اردیبهشت 1394 - 12:49

    با سلام
    لطفاً برای شادی روح استاد حکمت عزیز فاتحه‌ای قرائت کنید.( خداوند آن عزیز عالم و دلسوز را مهمان وِیژه خود گرداند . اللهم صل علی محمد و آل محمد. غلامعلی)
    http://farsnews.com/newstext.php?nn=13940214000165

  8. رهگذر 17 اردیبهشت 1394 - 13:17

    سلام استاد گرامی
    مجددا تذکاری شد بر اداب اطعمه و اشربه بنده با عصاره ادخال سرور
    عالی بود
    (:

  9. جوانمرد 17 اردیبهشت 1394 - 13:57

    استاد سلام عليكم. از اين شماره هم خيلي ممنون.
    يه سؤالي در مورد مطلب تكريم كودك؛ يك حديثي از قول همسر امام( رحمة الله عليهما) خواندم نتوانستم منبعشو پيدا كنم.( زياد هم نگشتم!) لطف مي‌كنيد نظرتان را بفرماييد؟
    «صبح روز تشيع، آقاي هاشمي رفسنجاني به ديدار خانم رفت و رو به روي ايشان نشست و پس ا زعرض تسليت خواست چند جمله اي در مورد حاج احمد آقا بگويد كه بغض در گلويش گير كرد و نتوانست ادامه دهد. خانم گفت: حديثي شنيده ام كه اگر والدين به فرزندان خود بيش ا زحد احترام كند عمر فرزندان كوتاه مي شود نگرانم كه مبادا من در اين مورد مقصر باشم چرا كه بيش از حد معمول به مصطفي و احمد احترام مي گذاشتم و غالب اوقات وقتي آنها وارد اتاق مي شدند بي اختيار براي اداي احترام به آنها جلوي پايشان بلند ميشدم به هر حال احمد هم امانت الهي بود كه مشيت خداوند به اين تعلق گرفت كه قبل از من برود و من دل سوخته ام اما ا زخداوند گله اي ندارم و رضاي اويم. (يك قرن زندگي پرماجرا ج 2 ص 500)

    خلاف اين مطلب اين حديث را يافتم:
    روزي پيامبرصلي الله عليه وآله نشسته بود. امام حسن و امام حسين‏(عليهما السلام) وارد شدند، حضرت به احترام آنان از جا برخاست و به انتظار ايستاد. چون کودکان در راه رفتن ضعيف بودند، لحظاتي چند طول کشيد. بدين جهت پيامبرصلي الله عليه وآله به سوي آنان رفت و استقبال کرد. آغوش خود را گشود و هر دو را بر دوش خويش سوار کرد و به راه افتاد و مي‏فرمود: فرزندان عزيز، مرکب شما چه خوب مرکبي است و شما چه سواران خوبي هستيد. .(بحارالانوار 285 / 43 ح 51)

    توجه خوبي استاد پسنديده دادند . اتفاقا امروز حرم بودم و گرما خيلي اذيتم مي كرد اما با خودم فكر ميكردم خدا نكند از اين جا جدا شوم. به بركت خواهر كه چند سالي صومعه سرا زندگي ميكردند زياد به سواحل شمال مي‌رفتيم اما حتي براي ما قمي ها هم به قول همان شاعر نامي:

    وقتي انيس لحظه تنهايي ام تويي
    تنها دليل اينكه من اينجايي ام تويي

    ( سلام علیکم. ممنون از نظرتان بنده هم نگشتم و ایشان هم مصدر سخن خود را به اجمال ذکر کرده اند. نمیدونم. انگیزه ای هم برای مصدریابی این سخن ندارم . )

  10. اخوان 18 اردیبهشت 1394 - 18:25

    سلام عليكم.
    آمدبم از نوشته ي زير عكس اولتان حمايت كنيم ك تذكر استاد پسنديده متنبه همان كرد!

  11. راهی 18 اردیبهشت 1394 - 20:20

    استاد سلام علیکم با خانم احتشام از مطالب و مخصوصا از دیدین عکسها بسیار استفاده بردیم.تشکر .صلوات

  12. س.رضابنده لو 21 اردیبهشت 1394 - 23:59

    سلام.عالی بود استاد.نمکین و اموزنده.

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات