صفحه شخصی احمد غلامعلی

صفحه شخصی احمد غلامعلی

فرهنگِ فرنگ 12 (تکریم مهمان)



مجموع: ۵۳

بازدید: ۶۹۷۹

یادداشت

فرهنگِ فرنگ 12 (تکریم مهمان)

ارسال شده در: 20 اردیبهشت 1394 - 16:01 توسط احمد غلامعلی

تکریم مهمان : تکریم واژه سختی است که تبیین آن دشوار است بنابر این به همان تعریفی که جناب استاد پسندیده در حکمت نامه کودک آورده اند و حضرت آیت الله ریشهری هم همان را پسندیده اند ، بسنده میکنم که تکریم احترام گذاشتن به همراهِ ارزش قائل شدن برای دیگری است . وقتی که قصد اروپا داشتم ، خدمت مهندس حاج آقا هادی صفوی رسیدم . او  از جانبازان با اخلاصی است که ابتدای جنگ زندگیِ مرفهِ در آلمان را رها کرد و همراهیِ شهید چمران را برگزید و تا پایان جنگ هم در جبهه ماندگار شد. نتیجه چه شد؟ هر چه در آلمان داشت را از دست داد و اکنون گمنام و بی ادعا در تهران روزگار می ­گذراند . خدایش نگهداردش.

متاسفانه عکس حاج آقا صفوی رو پیدا نکردم و افسوس بیشتر اینکه از این رزمنده با اخلاص که خاطراتش فوق العاده است ، تصویری هم در گوگل نبود . خودم که اخلاص ندارم لا اقل عکس من رو ببنید و برای دو شهیدی که در عکس هستند فاتحه ای بخوانید . دکتر حجت هم پسر خاله رو ببینه

 

به هر حال حاج آقا صفوی خاطره ای گفت که واقعا شنیدنش سخت است . ایشان تعریف کرد که در آلمان پایم شکسته بود و بیش از یکماه در گچ بود. هر روز برای رفتن به محل کار به ایستگاه مترو میامدم و در محل مخصوصی میایستادم که هنگام خروج ، نزدیکترین در به کارخانه باشد. در این مدت کارگران کارخانه هم همیشه در همین واگن بودند. به محض آنکه پایم را شکسته دیدند ، دو نفر از جا بلند میشدند تا بر روی یک صندلی بنشینم و پای شکسته هم روی صندلی دیگر قرار گیرد و این کار بیش از یک ماه تکرار شد و به محض دیدن من با علاقه میگفتند :هادی آمد و چقدر یادگاری روی گچ پایم نوشتند. ماجرا گذشت تا در اواخر جنگ به شدت مجروح شدم یکبار با همان ذهنیت آلمانی وارد اتوبوس شرکت واحد تهران شدم . افزون بر پا ، دستم هم گچ گرفته بودند. هیچ نگویم بهتر است . احتمالا در آن اتوبوس از شما خوانندگان عزیز کسی نبوده است و بقیه هم ترجیح دادند که به مشکلات خود بیشتر فکر کنند تا مجروحی که نمیتواند تعادلش را حفظ کند.

به هر حال در این سفر اروپا در هر سه کشور یونان و آلمان و ایتالیا تکریم مهمان دیده شد:

تکریم در ایتالیا : صبح دوشنبه / / در ونیز تصمیم گرفتیم سوار قایق بشویم ، قیمت 360 یورو معادل 1440000 تومان برای یک قایق 8 نفره ؟ خوب معلومه اتوبوس دریایی 14 یورویی که خیلی بهتره ، تازه 

بزرگتر هم هست .

هنوز ایرانی جماعت رو نشناختند ، پول اتوبوس دادیم ولی سریعا 8 نفره رفتیم و بهترین جای اتوبوس را به خودمون اختصاص دادیم

 

  موقع خرید بلیط همه زباندانان که در شماره فرهنگ فرنگ تعریف کردم به گیشه فروش بلیط هجوم بردند ولی فروشنده که آثار جهل را در چهره ها هویدا میدید ، اول خواست که تنها یکنفر صحبت کند. دکتر حجت پیش رفت و دو ناظر محترم هم هوای او را داشتند . فروشنده با انگلیسی و با ترسیم نقشه دقیقا تفهیم کرد که این بلیط برای رفتن به کلیسای سانت مارکو و بازگشت تا 24 ساعت آینده است و آنگاه پول را برداشت . اگر برخی از ایرانی ها بودند تا غریبه میدیدند سریعا سرش را کلاه میگذاشتند و بلیط را به او میانداختند و میگفتند میخواست خودش بفهمه و بعدش هم  حالا نخند کی بخند!!!

 دکتر حجت و دو ناظر محترم  در کیوسک سمت چپ. بنده و اخوی هم مراقبیم که خدای ناکرده مثل ژنو سرِ دیپلماتهای ایرانی را شیره نمالند!

 

تکریم در یونان : در آتن تصمیم گرفتیم برای همسران و دخترانمان نقره بخریم ،مغازه ای در پشت آکروپلیس ( خواهر دوقلوی پرسپولیس ) پیدا کردیم که فروشندگان همگی کاسیات عاریات ( پوشیدگان برهنه ) بودند . با استغفرالله و لا اله الا الله وارد مغازه شدیم و هر کس انگشتری ، گردنبندی و دستبندی خرید . حاج آقا طباطبایی هم که اینجاها وارد نمیشد، دیگران برایش خریدند. الغرض ما لحظه ای شک کردیم که اینها نقره اصل است یا خیر ؟ به اعجاز حسین راهنمای هندیِ مسلمانِ  مقیم یونان گفتیم اینها واقعا نقره است ؟ او هم سریع بلند شد و از یکی از دخترکان فروشنده پرسید نقره است ؟ او هم گفت : نِه ( به یونانی یعنی بله ) برگشت و گفت : آره نقره است . گفتیم : بابا این رو که خودمون هم پرسیدیم : silver? اونم گفت : ok  اعجاز به ما گفت در این سی سالی که در اینجا هستم یک دروغ از یونانی ها نشنیدم !!!

یکی از این دو نفر اعجاز حسین راننده رایزن فرهنگی ایران در یونان یا همان کارمند محلی است. آدم با صفایی بود . آخرش هم کسی اسمش را یاد نگرفت : اعجاز حسین! حسین اعجاز! میر حامد حسین! محمد اعجاز! هر کی یک چیزی صداش میزد

 

تکریم در برلین : شنیده بودیم که آلمانی ها تا دو هفته هر چه خریده باشید را بدون دلیل هم پس میگیرند. لباس برای عیال محترمه خریده بودم و به رسم خودشیرینی از طریق برنامه های واتساپ ( کثر الله امثالهم) برای مادر !!آقا امیر رضا ارسال کردیم . یکی از لباس ها را پسند نیامد. فردا شب با هدف امتحان کردن رسم آلمانها به فروشگاه c&a  رفتم . باز هم فروشنده کاسیات عاریات در آنجا ایستاده بود !! جملات انگلیسی را پیش دکتر حجت تمرین کردم . بادی به غبغب انداختم ولی فروشنده تا لباس رو دید ، پولش رو در آورد منم نامردی نکردم و گفتم  no no   میخوام  change  کنم . خیلی خیلی راحت

به کدامین سو مینگرند؟ خیابانی پر از فروشگاه در هامبورگ

 

تکریم در فرودگاه هامبورگ : در کشورهای اروپایی مسافران از پرداخت مالیات بر ارزش افزوده معاف اند . یعنی بر خلاف ایران ، جهانگردان اجناس را بیست درصد ارزانتر میخرند! و روش معافیت هم چنین است که در هر فروشگاه پس از خرید، پول را کامل با مالیات دریافت میکنند ولی فرمهایی را پر میکنند و به مسافر تحویل میدهند تا در  آخرین سالن فرودگاه آنها را به راحتی به یورو تبدیل کند . همان حواله خودمان . در هامبورگ پولدار شدیم و گفتیم در همان فروگاه کمی کاکائو بخریم . خریدیم و انصافا خوشمزه هم بود. همه اقوام چشم به راه را حساب و برای هر یک جعبه ای کاکائو بدون الکل و.. خریدیم . بنده برای دختران و تنها پسرم که خیلی علاقمند به باستیل هستند ، سه بسته باستیل بزرگ هم برداشتم . هنگامی که تحویل فروشنده ِ کاسیات عاریات دادم. کاکائوها را حساب کرد و بعد به انگلیسی گفت : شما مسلمانید ، باید بدانید که داخل باستیل ها ژلاتین خوک است . اگر میخواهید حساب کنم و گرنه پس میگیرم ؟ چه بگویم : فبهت الذی کفر

نگاه ها اثر داشت ، آنهایی که علاوه بر پلاستیک های C&A  ، پلاستیک ORSAY هم دارند یعنی پولدارترند !

 

نمیدانم آن روزی که سیدالشهدا ع  از پدرشان امیرمؤمنان ع حالات و اوصاف پیامبر ص را پرسیدند و ایشان در شمارش ویژگیهای پیامبر ص فرمود :

يُوَقِّرونَ فيهِ الكَبيرَ، ويَرحَمونَ فيهِ الصَّغيرَ، ويُؤثِرونَ ذَا الحاجَةِ، ويَحفَظونَ الغَريبَ.( دلائل النبوة للبيهقيّ: 1/ 290)بزرگ را احترام‏ مى ‏نهادند و بر كوچك، رحم مى ‏آوردند و نيازمند را بر خود ترجيح مى ‏دادند و بيگانه را پاس مى ‏داشتند.

ما ایرانی ها کجا بودیم ؟ احتمالا خواب بودیم که تا این اندازه غریب نوازیم . افغانی در کشور ما بعد از این همه خدمت و پس از این همه فداکاری در دفاع از حرم اهلبیت ع هنوز غریبه است و افغانی .

نظرات

  1. م.گ 20 اردیبهشت 1394 - 21:06

    با سلام و سپاس
    اول فکر کردم یکی از دو بیسیم به دوش شمایید اما بعد با کمی دقت پی بردم که اولین نفر نشسته چفیه به دوشید
    خداوند دوستان شهیدتان را با مولایشان محشور نماید
    خواندنی و دیدنی بود...( ممنون از لطف همیشگی شما . درست تشخیص دادید و اما شهدا افق دیدشان با چهار نفر دیگر متفاوت است . هر چند یکی لبخند دارد و دیگر ابهت . به هر حال شهید محمد صالحی مربی بود و اقتضای مربیگری هیبت او بود هر چند بسیار دوست داشتنی و زلال بود . صائب را خدا رحمت کند که زیبا سرود:
    درین بساط به جز شربت شهادت نیست
    مِی ای که تلخی مرگ از گلو تواند شست .
    غلامعلی)

  2. مهدی غلامعلی 20 اردیبهشت 1394 - 21:34

    اخوی عزیز و دوست داشتنی حاج احمد آقا
    ما هم مشتری قلم شما و هم مشتری بیان شما در رادیو معارف هستیم.
    مثل همیشه یادآور خاطرات سفر و دقتهای موشکافانه شما بود.

  3. مهدی غلامعلی 20 اردیبهشت 1394 - 21:38

    این نکته را یادم رفت بگویم که درست است مشتری محوری و احترام به خریدار و صداقت در مردم فرنگ نمود ویژه داشت اما انصافا تکریم مهمان نمی تواند همه اینها باشد. فکر میکنم ما ایرانیان به مراتب تکریم مهمانمان بیشتر است. پذیرایی هایی که سفرا ویا رایزنی های خودمان داشتند کجا و اکرام و پذیرایی غربی ها چطور؟ یا در ایران خودمان لرها و عرب ها و... به مراتب تکریم مهمانشان بیشتر است.( اخوی محترم سلام علیکم . حق باشماست و انصافا مهمان نوازی سفرا و رایزنی ها را در یک شماره پوشش خواهم داد ، به امید خدا . من مرادم تکریم آشنایان نیست بلکه غریبه هاست مانند این همه مهمانان عرب و افغان و .... که فکر میکنم ما رفتار مناسبی نداریم . لا اقل خودم موارد متعددی را در فرودگاه ومغازه ها و راننده های قم دیده ام که به راحتی سر مسافران خارجی را کلاه میگذراند...)

  4. شیرین عسل 20 اردیبهشت 1394 - 22:48

    شکلات تلخ !
    چه جالب ! چه تکریم و احترامی !
    انرژیمون رو، نفتمون رو به وقتش مفت گرفتن و آدم شدن ، هسته‌ایمون رو تحریم کردن ، فرهنگ بیخودشون رو به وقتش با کالاهای تجملاتی قالبمون کردن ؛ الآن کراوات زدن و کاسیات عاریات جلومون احترام میکنن ... .
    طلامونو دادیم و شکلات رو با احترام می‌گیریم ، آره ! انگار این شیره مالی و شکلات ویژه ژنو نبوده.
    ببینید تا کجا پیش رفتیم که اساتید دانشگاهمون میرن کالای خارجی رو از همون یک 5+1میگیرن ؛ حالا بی‌خیال اینکه تو این وضعیت اصلا درسته که کالای خارجی بگیریم یا نه؟ یا اینکه از کشور خارجی بگیریم یا نه ؟
    استاد دانشگاهمون رفته از آلمان؛ اونم چی؟ شکلات . شکلاتی که دیگه الان انصافا خودمون خیلی خوشمزشو داریم تولید می‌کنیم بعد انتظار داریم تو لوزان و ژنو سرمون شکلات نریزن. ما که عاشق شیره و شکلاتشونیم .
    به هر حال عزیزان تا زمانی که نتونیم خودمون رو نگه داریم و کالای خارجی نخریم ، تکریم با شیره و شکلات اونا ادامه داره؛ امان از روزی که مثل ۲۵ سال قبل جلوشون بایستیم که همین آلمان (یک 5+1) برامون با نهایت احترام شکلات شیمیایی می‌فرسته .
    از ماست که بر ماست( شیرین عسل محترم خیلی عصبانی شدی؟ اولا ما هر کجا برویم از همانجا سوغات میاوریم بنابر این مرسوم نیست از آلمان شکلات شیرین عسل بخریم. ثانیا اگر کمی دقت داشته باشی همان رزمنده جانبازی در ابتدا نوشته ام هم سالها در آلمان زندگی کرد و هم در ایران و متاسفانه تکریم آنان را بیشتر پسندیده بود. ثالثا اینکه استکبار و آلمان در چپاول سرمایه ها سابقه داشته اند شکی نیست ولی یادگرفته اند که با عصبانیت و دعوا کاری پیش نمیرود و متاسفانه شیوه دیگری را در پیش گرفته اند. نکته نهایی همانگونه که در یکی از نوشتارهای قبل از حضرت آقا نوشتم ظلم غربی ها باید سبب نابودی آنان میشد ولی یکسری صفات خوب مانند اهمیت دادن به تولید ، پشتکار و ... داشته اند که سبب ماندگاری آنها شده است . هدف بنده کشف همین صفات و تبیین آن برای خوانندگان است . آنچه دیده ام نه آنچه شنیده ام و نه فرضیات و توهماتم . به هر حال فکر کردن ، یاد گرفتن و کار خوب کردن بهترین تبلیغ است که انشاالله یکروز در ایران هم شاهد باشیم. غلامعلی)

    • احمد غلامعلی 20 اردیبهشت 1394 - 23:58

      سلام و تشکر . جوابتان نمایش داده شد

  5. م و 20 اردیبهشت 1394 - 23:55

    ‫سلام استاد، خدا خیرتون بده. با خوندن هیچ کدوم از خاطرات پیشین انقدر که امشب خندیدم نخندیده بودم. واقعا جالب بود و خواندنی شب خوش‬

  6. عباس پسندیده 21 اردیبهشت 1394 - 05:30

    باسلام خدمت شما
    میشد پیش بینی کرد که با چنین اعتراضهایی رو به رو شوید! دلیلش آن است که پیوسته از نکات مثبت فرنگ و منفی خودمان گفتید!؟ به قول روانشناسان، این احساس خواری و کهتری می آورد.
    پیشنهاد میکنم از نکات منفی آنان در مقایسه با خودمان هم بنویسید، اگر از این زاویه هم نگاه کرده اید! نقد خوب آن است که هر دو طرف را بگوید.
    ارادتمند

  7. پیشنهاد 21 اردیبهشت 1394 - 09:08

    چه خوب بود جواب هایتان را در یک کامنت دیگر به نمایش می گذاشتید تا مخاطب متوجه پاسخ شما بشود

  8. پاسخ شیرین عسل 21 اردیبهشت 1394 - 09:16

    اگر بی احترامی نبود می گفتم عنوان "...." برای این نویسنده مناسب تره...
    یه ذره فکر کافی بود که بدونه استفاده از کالای داخلی در داخل ایران لازم و مهمه نه در خارج ایران.... یعنی واقعا ایشان نمی دونه که تو آلمان نمیشه دنبال شیرین عسل گشت...

  9. ح. ف. 21 اردیبهشت 1394 - 09:27

    آقایی که چند تایی کتاب نوشته بود، از خودش تعریف نمی کرد اما از عظمت و بزرگی استادانش با مبالغه یاد می کرد!!
    با زیرکی به طرف مقابلش القا می کرد: من کسی هستم که دست پرورده ی فلان ها هستم!!
    بعضی هم وقتی به سفرکی می رن اونقدر از آنجا تعریف و تجلیل ها می کنند تا به خواننده بفهمانند...

  10. صالح 21 اردیبهشت 1394 - 09:32

    شهیدای عکس اول مشخص کن ببینیم جه فرقی با شما باقیات صالحات دارن که زودتر عزیز کرده ی خدا شدن ( در پاسخی که به جناب م گ دادم مشخص کردم . غلامعلی )

  11. رضوي 21 اردیبهشت 1394 - 11:42

    سلام
    با اين كه من نيز توفيق همراهي در اين سفر را داشتم ولي به جاي اروپايي ها دوستان همراه مرا شيفته اخلاق و رفتار زيباي خود كردند اروپايياني كه من در اين سفر ديدم در اخلاق و علم و عمل به گرد پاي دوستان من نمي رسيدند من اگر قصد نوشتن سفرنامه را داشتم مي نوشتم كه دوستان من در همه ابعاد از كساني كه در دانشگاه هاي انجا ديدم برتر بودند و اين يعني فرهنگي كه اين اساتيد را تربيت كرده از فرهنگ اروپايي برتر است ( جناب استاد رضوی سلام علیکم. ممنون که نظر گذاشتید. اشاره شما بسیار درست است و حقیقتا یک سرمایه گرانبها همین رفاقت گروه است. ان شاالله به زودی در باره ویژگیهای یاران سفر که شما بیش از من سابقه دارید، مطالبی خواهم نوشت)

  12. رهگذر 21 اردیبهشت 1394 - 12:17

    شیرین عسل ..... ( خودسانسوری خودم )

    همین نوع و متانت نگارش شما در نوشته خودتون نشانگر روحیه ی شماست
    دقیقا استاد هم به این نکته تاکید داشتن که اخلاق و رفتار اونا در مقابل فردِ مقابل بیشتر قابل قبول هست تا ما ایرانی هایِ آریاییِ کوروش دوست

    ای کاش تیزی قلمتان را کمتر می کردید تا مطلب ارسالی از روحیه تند شما حاکی نباشد

  13. رهگذر 21 اردیبهشت 1394 - 12:20

    باسلام
    استاد خیلی دلم می خواست با شما در این سفر همراه باشم لکن سن کم و عدم امکانات از این توفیق محرومم کرده بود ولی با خواندن این سفرنامه های حضرت عالی انگار با شما همره بوده و هستم
    متشکرم

  14. ع.ع 21 اردیبهشت 1394 - 15:50

    چقدر انسان باید شیفته شده باشد که در همه موضوعات یاد شده که بهترین ها را دارد ، همه را از یاد ببرد و ...

  15. سید محمد امین محمدی 21 اردیبهشت 1394 - 15:54

    برادر یا خواهر عزیز؛ آقا یا خانم شیرین عسل.
    1- مستحضرید که حتما نقد باید همراه با ادب و احترام باشد. متاسفانه آفت متلک پرانی و تمسخر و استهزاء بیشتر در قلم کسانی دیده می شود که به گمان خود از ارزشها دفاع می کنند. چه بدتر آنکه مخاطب نقد؛ استاد دانشگاه قرآن و حدیث باشد!
    2- این برداشت که همه دولتها و مردمان غرب را یک کل یکپارچه بپنداریم و جنایات دولتها را به حساب مردم کوچه و بازار بگذاریم ؛ خطایی ساده انگارانه است. مگر در کشور ما؛ همه مردم یکپارچه مسئول اقدامات درست یا غلط حکومت هستند و یا در آن دخیلند؟ رفتار یک فروشنده ساده چه ربطی دارد به فروش بمب شیمیایی؟ واقعیت آن است که در کشورهای غربی تنوع فرهنگی شگفتی دیده می شود و نمی توان همه مردمان را یکسان قضاوت نمود. (آیا در قم و تهران خودمان می شود یک حکم کلی برای همه صادر کرد؟)
    3- تحولات غرب به چند صد سال پیش از ورود ایشان به ایران برمی گردد. باید پذیرفت که غرب اول قدرت مند شد و بعد طلا و نفت ما را گرفت (البته ظالمانه) نه اینکه به تعبیر شما "با نفت و طلای ما آدم بشود ...". نفت که زیر پای ما بود. چه شد که دارسی از آن سوی دنیا آمد مسجدسلیمان (در شرایط صد سال پیش) و 8 سال تلاش کرد تا نفت را استخراج کرد؟ من یقین دارم نود درصد خوانندگان این متن همین امروز حاضر نیستند 8 روز در مسجد سلیمان بمانند. مساله ساده است: ما نادان و ضعیف بودیم و آنان دانا و پر تلاش و صد البته ناجوانمرد و ستمگر" .
    4- گیریم غربی ها ستمگر و ظالم و ... . با این واقعیت چه کنیم که "مردم در آنجا اهل راستگویی هستند و ما در اینجا گرفتار دروغ؟" آیا باید چشم بر واقعیات ببندیم؟ آیا استاد دانشگاه باید بر خلاف واقعیتی که دیده گزارش کند تا من و شما دلشاد شویم که "مثلا ایران شیعه از همه دنیا بهتر است؟ ..." . تا با واقعیت روبرو نشویم ؛ مشکلاتمان را علاج نخواهیم کرد. به این سخن امیرالمومنین (ع) در خطبه قاصعه توجه فرمایید " فاحذروا ما نزل بالامم ..... فتذکروا فی الخیر والشر احوالهم ... فاذا تفکرتم فی تفاوت حالیهم فالزموا کل امر لزمت العزه به حالهم و زاحت الاعداء له عنهم و مدت العافیه به علیهم و انقادت النعمه له معهم و وصلت الکرامه علیه حبلهم ...."
    5- از استاد عزیز خواهش می کنم با قوت این نوشته ها را ادامه دهند. نوشته ها ی شیرین شما نوعی جهاد فرهنگی است و یقینا ماجورید انشاء الله. انصافا جای چنین چالشی در بین اهل حوزه و علوم دینی خالی بود ...

  16. علیزاده 21 اردیبهشت 1394 - 16:34

    بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم

    به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی
    حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را ندیده می‌انگارم، بلکه به این سبب که آینده‌ی ملّت و سرزمینتان را در دستان شما میبینم و نیز حسّ حقیقت‌جویی را در قلبهای شما زنده‌تر و هوشیارتر می‌یابم. همچنین در این نوشته به سیاستمداران و دولتمردان شما خطاب نمیکنم، چون معتقدم که آنان آگاهانه راه سیاست را از مسیر صداقت و درستی جدا کرده‌اند.
    سخن من با شما درباره‌ی اسلام است و به‌طور خاص، درباره‌ی تصویر و چهره‌ای که از اسلام به شما ارائه میگردد. از دو دهه پیش به این سو ــ یعنی تقریباً پس از فروپاشی اتّحاد جماهیر شوروی ــ تلاشهای زیادی صورت گرفته است تا این دین بزرگ، در جایگاه دشمنی ترسناک نشانده شود. تحریک احساس رعب و نفرت و بهره‌گیری از آن، متأسّفانه سابقه‌ای طولانی در تاریخ سیاسی غرب دارد. من در اینجا نمیخواهم به «هراس‌های» گوناگونی که تاکنون به ملّتهای غربی القاء شده است، بپردازم. شما خود با مروری کوتاه بر مطالعات انتقادی اخیر پیرامون تاریخ، می‌بینید که در تاریخنگاری‌های جدید، رفتارهای غیر صادقانه و مزوّرانه‌ی دولتهای غربی با دیگر ملّتها و فرهنگهای جهان نکوهش شده است. تاریخ اروپا و امریکا از برده‌داری شرمسار است، از دوره‌ی استعمار سرافکنده است، از ستم بر رنگین‌پوستان و غیر مسیحیان خجل است؛ محقّقین و مورّخین شما از خونریزی‌هایی که به نام مذهب بین کاتولیک و پروتستان و یا به اسم ملیّت و قومیّت در جنگهای اوّل و دوّم جهانی صورت گرفته، عمیقاً ابراز سرافکندگی میکنند.
    این به‌خودی‌خود جای تحسین دارد و هدف من نیز از بازگوکردن بخشی از این فهرست بلند، سرزنش تاریخ نیست، بلکه از شما میخواهم از روشنفکران خود بپرسید چرا وجدان عمومی در غرب باید همیشه با تأخیری چند ده ساله و گاهی چند صد ساله بیدار و آگاه شود؟ چرا بازنگری در وجدان جمعی، باید معطوف به گذشته‌های دور باشد نه مسائل روز؟ چرا در موضوع مهمّی همچون شیوه‌ی برخورد با فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، از شکل‌گیری آگاهی عمومی جلوگیری میشود؟
    شما بخوبی میدانید که تحقیر و ایجاد نفرت و ترس موهوم از «دیگری»، زمینه‌ی مشترک تمام آن سودجویی‌های ستمگرانه بوده است. اکنون من میخواهم از خود بپرسید که چرا سیاست قدیمی هراس‌افکنی و نفرت‌پراکنی، این‌بار با شدّتی بی‌سابقه، اسلام و مسلمانان را هدف گرفته است؟ چرا ساختار قدرت در جهان امروز مایل است تفکر اسلامی در حاشیه و انفعال قرار گیرد؟ مگر چه معانی و ارزشهایی در اسلام، مزاحم برنامه‌ی قدرتهای بزرگ است و چه منافعی در سایه‌ی تصویرسازی غلط از اسلام، تأمین میگردد؟ پس خواسته‌ی اوّل من این است که درباره‌ی انگیزه‌های این سیاه‌نمایی گسترده علیه اسلام پرسش و کاوش کنید.
    خواسته‌ی دوم من این است که در واکنش به سیل پیشداوری‌ها و تبلیغات منفی، سعی کنید شناختی مستقیم و بی‌واسطه از این دین به دست آورید. منطق سلیم اقتضاء میکند که لااقل بدانید آنچه شما را از آن میگریزانند و میترسانند، چیست و چه ماهیّتی دارد. من اصرار نمیکنم که برداشت من یا هر تلقّی دیگری از اسلام را بپذیرید بلکه میگویم اجازه ندهید این واقعیّت پویا و اثرگذار در دنیای امروز، با اغراض و اهداف آلوده به شما شناسانده شود. اجازه ندهید ریاکارانه، تروریست‌های تحت استخدام خود را به عنوان نمایندگان اسلام به شما معرفی کنند. اسلام را از طریق منابع اصیل و مآخذ دست اوّل آن بشناسید. با اسلام از طریق قرآن و زندگی پیامبر بزرگ آن (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلّم) آشنا شوید. من در اینجا مایلم بپرسم آیا تاکنون خود مستقیماً به قرآن مسلمانان مراجعه کرده‌اید؟ آیا تعالیم پیامبر اسلام (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) و آموزه‌های انسانی و اخلاقی او را مطالعه کرده‌اید؟ آیا تاکنون به جز رسانه‌ها، پیام اسلام را از منبع دیگری دریافت کرده‌اید؟ آیا هرگز از خود پرسیده‌اید که همین اسلام، چگونه و بر مبنای چه ارزشهایی طیّ قرون متمادی، بزرگترین تمدّن علمی و فکری جهان را پرورش داد و برترین دانشمندان و متفکّران را تربیت کرد؟
    من از شما میخواهم اجازه ندهید با چهره‌پردازی‌های موهن و سخیف، بین شما و واقعیّت، سدّ عاطفی و احساسی ایجاد کنند و امکان داوری بیطرفانه را از شما سلب کنند. امروز که ابزارهای ارتباطاتی، مرزهای جغرافیایی را شکسته است، اجازه ندهید شما را در مرزهای ساختگی و ذهنی محصور کنند. اگر چه هیچکس به‌صورت فردی نمیتواند شکافهای ایجاد شده را پر کند، امّا هر یک از شما میتواند به قصد روشنگریِ خود و محیط پیرامونش، پلی از اندیشه و انصاف بر روی آن شکافها بسازد. این چالش از پیش طراحی شده بین اسلام و شما جوانان، اگر چه ناگوار است امّا میتواند پرسش‌های جدیدی را در ذهن کنجکاو و جستجوگر شما ایجاد کند. تلاش در جهت یافتن پاسخ این پرسش‌ها، فرصت مغتنمی را برای کشف حقیقت‌های نو پیش روی شما قرار میدهد. بنابراین، این فرصت را برای فهم صحیح و درک بدون پیشداوری از اسلام از دست ندهید تا شاید به یمن مسئولیّت‌پذیری شما در قبال حقیقت، آیندگان این برهه از تاریخ تعامل غرب با اسلام را با آزردگی کمتر و وجدانی آسوده‌تر به نگارش درآورند.

    سیّدعلی خامنه‌ای
    1/بهمن/1393

  17. شکر پنیر (شیرین عسل سابق) 21 اردیبهشت 1394 - 18:28

    با سلام خدمت بزرگواران ؛
    به نظرم رسید کام عزیزان با شکلات تلخ شد ، بر خودم لازم دیدم چند نکته خدمتتون برسونم:....( جناب شیرین عسل ، مطلبتان رسید . تشکر . به زودی مطبتان را به نحو شایسته ای منعکس میکنم )

  18. .. 21 اردیبهشت 1394 - 20:34

    به نظر من اخلاق حسنه، مانند راستگویی ، تکریم و مهمان نوازی و ... در هر کسی که باشد چنانچه در آن فرد نهادینه شده باشد و بر اساس اصول اعتقادی او باشد، ارزشمند است. یعنی اگر شخص بر اساس اصول اعتقادی صحیح، رفتارهای انسانی مناسبی از خود نشان دهد، قابل تقدیر است. در کشورهای خارجی بعضی (تاکید می کنم بعضی) از این نوع برخوردهای حسنه، بر پایه مبانی و اصول درستی نیستند و شاید به نوعی فرد را مجبور به رعایت نکات اخلاقی می کند تا در تعامل با دیگران آن قوانین اخلاقی را که ممکن است حتی به آن اعتقادی نداشته باشد ولی آنها را رعایت می کند.
    به نظر من بعضی از این نوع رفتارهای بیگانگان، به نوعی ظاهر سازی یا اخلاق حسنه ساختگی است. نمونه بارزش همین ادب دیپلماسی غربی هاست که تصنعی بودن آن اظهر من الشمس است..( سلام علیکم . بنده در این نوشتارها در پی کشف انگیزه و مبانی نیستم . احتمال هم دارد در برخی موارد با شما موافق باشم ولی جامعه نیاز به برخورد خوب دارد. حتی بر فرض تکریم تصنعی . مثلا شما با یک ماشین تصادف کنی . یکی به صورت تصنعی و بر اساس به فرض شما اخلاق ساختگی آرام بایستد تا پلیس برسد و دیگری بچه مثبت باشد و مانند بیشتر تصادفها قبل از اینکه حرفی بزنی یک دور پدر و مادرت رو در پیش چشمت ردیف کنه و... بعدش هم پلیس بیاد. بنده طرفدار همان تصنعی هستم. البته هدف من در اینجا رفتار زیب بر اساس مبانی دینی است برای همین همیشه روایات را آورده ام. احمد غلامعلی)

  19. عکاس باشی 21 اردیبهشت 1394 - 21:44

    عکس نوشتارها را مستقل چاپ کنید، کتاب سال طنز میشود. خیلی با مزه است

  20. شاهچراغی 21 اردیبهشت 1394 - 21:49

    کلمات شیرین عسل نگاه عمومی و تقریبا عوامانه است. وفرمایش استاد پسندیده را نیز نمی توانم چندان بپسندم معنا ندارد در هرچه هست این نگاه تطبیقی باشد. فکر می کنم کلام آقای محمدی که خود از نزدیک با غربیان هم زندگی کرده کلام کاملی باشد.وفرمایش رهبری پر مغز و دقیق. باید صفات خوب دیگران را دید که ما داشته ایم و فراموش کرده ایم. وبدانیم رشد آنها به خاطر همین صفات پسندیده است.

  21. خ 21 اردیبهشت 1394 - 23:27

    با سلام وتشکر فراوان از مطالب این یادداشت
    استاد ، یکی از دوستان شهید را معرفی فرمودید ، اگر ممکن است شهید دیگر را هم معرفی نمایید . اگر ممکن است مفصل تر . با تشکر

  22. ناشناس 21 اردیبهشت 1394 - 23:45

    با سلام و تشکر
    فقط خواستم بگویم برای اظهار لطف نسبت به یادداشت ها باید روند کلی و همه این مطالب رو مطالعه کرد .استاد از سعه صدر شما هم ممنون ومثل همیشه اموزنده بود.

  23. فیض 22 اردیبهشت 1394 - 01:09

    رفتم به غرب اسلام را دیدم ولی مسلمان ندیدم. برگشتم به شرق مسلمان دیدم اما اسلام ندیدم.

  24. عباس پسندیده 22 اردیبهشت 1394 - 05:39

    من نفهمیدم آقا یا خانم شاهچراغی چه چیزی را نپسندیدند! این که واقع بین باشیم و خوب و بد را با هم ببینیم، کجایش غلط است؟؟!

  25. حسین پسندیده 22 اردیبهشت 1394 - 09:25

    به نام خدا
    با سلام و عرض تشکر از استاد عزیزم، جناب اقای غلامعلی به جهت بازگویی خاطرات سفر فرنگ
    استنتاج گزاره های کلی و عمومی از سفرنامه ها و خاطرات افرادی که در محیط هایی متفاوت با محیط بومی خود، گشت و گذار کرده اند، به مثابه شمشیری دو لبه است که لغزش به هر طرف آسیب جدی به همراه خواهد داشت. اگر توفیق یار شود و اساتید معزز این سایت پذیرا باشند در یادداشتی به تفصیل بدان خواهم پرداخت ان شاءالله.
    اما بحث برانگیزی این قسمت از خاطرات باعث شد نکته ای را بازگو کنم. سال گذشته و به جهت تحقیقی که استاد گرانقدر جناب آقای دکتر رضوی تکلیف کرده بودند، موفق به مطالعه حدود ده جلد از خاطرات و سفرنامه های مستشرقان در دوره صفویه شدم. خود نیز در چندین سفر زیارتی و سیاحتی به نوشتن سفرنامه اقدام کرده ام. از این مطالعه و تجربه نکات فراوان و جالبی را دریافتم که اکنون به یک نکته مهم اشاره می¬کنم.
    معمولاً در نوشتن سفرنامه ها دو رویکرد وجود دارد: گاه در مقام نوشتن سفرنامه - خصوصاً اگر در حین سفر نوشته شود – تمام جزئیات حتی جزئیاتی که به ظاهر مهم نبوده و اموری عادی تلقی می¬شوند ثبت می¬شود تا اگر بدان نیازی بود قابل مراجعه بوده و از یاد نرفته باشد؛ و گاه تنها به نکات مهم و برجسته و به تعبیر دیگر به نکات چشمگیر اشاره می¬شود.
    اما در مقام بازگویی و انتقال یافته های سفر معمولاً به نکات مهم و چشمگیر اشاره می¬شود و بیان جزئیات به طولانی شدن و ملالت گفتار می¬انجامد. به همین جهت حتی اگر در مقام نوشتن با همه جزئیات نوشته شده باشد در مقام نقل برای دیگران به نکات چشمگیر اشاره می¬شود.
    در خاطراتی که از سفرهای ما در ذهنمان باقی مانده است دقت کنید، چه چیزی از یک سفر برای شما خاطره شده است؟ اگر در سفر شما همه چیز دقیقاً با وضعیت شما در وطن یکسان باشد چه خاطره ای از آن سفر به جا می¬ماند؟ به نظر این نکته پذیرفتنی باشد که خاطرات ما و یا به تعبیر دیگر آنچه در سفر به چشم ما می¬آید، تفاوت هایی است که بین محیط سفر و وطن مشاهده می-کنیم و الا مشابهت ها چندان چشمگیر نیستند.
    به عنوان نمونه، نمونه ای که برای عزیزی از دوستانم اتفاق افتاده بود دقت کنید: این دوست عزیز، بومی جزیره کیش است و عمر خود را در آن گذرانده است، چندی پیش بار و بنه خود را جمع و به قم هجرت کرد. یک هفته بعد از اسکان در منزل خود وی را در حالی عجیب و پریشان و در سر حد جنون دیدم – به معنای واقعی در سر حد جنون – ملتمسانه از من میخواست که ماشینش را برایش بفروشم زیرا تفاوت نحوه رانندگی در جزیره کیش و قم به حدی است که وی تاب تحمل آن را نداشت. آنچه در ذهن وی به شکل خاطره ای ماندگار باقی مانده است حاصل این تفاوت است چنانچه در مقابل کسانی که به سفر تفریحی کیش رفته اند حتما از خاطره خوش رانندگی قانونی در این جزیره به خوشی یاد کرده اند. همچنین که هنگام عزیمت ما به کشوری که مقررات رانندگی در آن به شدت رعایت می¬شود خاطره ای به یادماندنی از آن در ذهن خواهیم داشت، در عزیمت به کشوری که مانند کشور ماست و تفاوت چندانی ندارد مثلا عراق، خاطره به یادماندنی از نحوه رانندگی در ذهن نمی¬ماند.
    این نکته مهمی است که خوانندگان محترم این خاطرات زیبای استاد محترم از فرنگ باید بدان توجه کافی داشته باشند.
    با پوزش از درازای سخن.

  26. ستایش 22 اردیبهشت 1394 - 10:01

    با سلام و تشکر از استاد محترم
    هم از خاطراتتان استفاده میکنم و هم از مباحثات و مناظرات مجازی که پیش می آید.
    من نظر آقای دکتر رضوی را خیلی می پسندم و سبک برخورد منتقد شما آقا یا خانم شیرین عسل (و نه اصل حرف او) را نپسندیدم. اشکال آقای شاهرچراغی را هم به استاد پسندیده متوجه نمی شوم. چرا ایشان می گوید نمیشود همیشه نگاه تطبیقی داشت؟! به نظرم این از اشتیاق فوق العاده به شنیدن تعریف از غرب بر می گردد. نکته آقای حسین پسندیده هم - که نمی دانم نسبتی با استاد پسندید دارد یا نه - جالب بود.
    به هر حال این مباحث موجب رشد ما می شود. از شما که چنین فضایی فراهم می کنید سپاسگزارم.
    همیشه برای ما استاد قابل احترام هستید( سلام علیکم. ممنون از لطفتان. جناب حسین آقای پسندیده اخوی آقای دکتر پسندیده هستند که هم اینک افزون بر اشتغال در مقطع دکتری، از استادان مقطع کارشناسی دانشگاه قرآن و حدیث هم هستند)

  27. علیرضا نظری 22 اردیبهشت 1394 - 10:32

    با سلام خدمت حاج احمد آقا غلامعلی
    از روحیه آزاد منشی شما مسرور شدم . اینکه تعصبات مانع از دیدن حقایق مثبت موجود در غرب نشد جای بسی قدردانی است و نشان از نوع اندیشه و بینش حضرتعالی است که من پسندیدم.
    البته فرهنگ شیعه با آنچه ما با آن زندگی می کنیم تفاوت فراوانی دارد . اگر روزی فرا برسد که ارزشهای والای فرهنگ تشیع در جامعه ما جاری گردد ، همه جهانیان از ما الگو می گیرند و سیر مهاجرت معکوس می گردد و کشور شیعه آرمان شهر جهان خواهد بود .

  28. شکر پنیر (در جواب سید محمد امین محمدی) 22 اردیبهشت 1394 - 17:46

    با سلام خدمت آقا سید گل، بنده نیز در کل با فرمایشاتتان موافقم می‌توان گفت کلام زیبایی بود ولی نمی‌دانم چرا این بند سومتان بیشترزیباکلامی بود تا کلام زیبا؟
    اینکه می‌فرمایید «ما نادان و ضعیف بودیم» آیا اهانت به خودمان و اجدادمان نیست؟

  29. محمد رضا سبحانی نیا 23 اردیبهشت 1394 - 10:05

    دوست عزیز جناب حاج احمد آقا
    با سلام و سپاس فراوان از نکات خوب و هدف خوب ترتان ، دوستانی که شما را می شناسند می دانند که در وجود شما و سایر عزیزان همسفرتان نه تنها شیفتگی یا چیزی شبیه ابن نسبت به غرب و فرهنگ آن وجود ندارد بلکه روحیه عزت و استقلال و خردمندی و . . . بحمد لله به قدر کافی وجود دارد ، و هدفتان کاملا از لابلای مطالبتان معلوم است ، اما شاید برای دوستان دیگر لازم باشد هر از گاهی به این هدف تصریح نمایید یا به پیشنهاد دوست ارجمند جناب آقای دکتر پسندیده عمل نمایید تا هیچ شائبه ای باقی نماند . خواهشمندم با جدیت به کار خود ادامه دهید .

  30. سید محمد امین محمدی 23 اردیبهشت 1394 - 11:03

    سلام و عرض ادب خدمت جناب شکرپنیر.
    1- ممنونم از نکته بینی تان. بنده البته قصد توهین به خودمان نداشته ام و بلکه از نقد بیمارگونه گذشته خودمان - که سرتاسر منفی باشد- منزجرم. در آینده ان شاءالله بیشتر دقت خواهم کرد.
    2- غرضم حقیقتا معانی تحت اللفظی این دو واژه بود:
    " نادان: تکنولوژی استحصال نفت و نیز دانش تجارت نفت را نداشته ایم"؛
    "ضعیف: ساختار قدرت ایران توان حفاظت از منافع ایران را دربرابر شرکای تجاری خارجی نداشته است" .
    3- البته پند اخلاقی در این فضا واقعا زیره به کرمان بردن است ولی به نظر بنده چون آقای زیباکلام در این فضای مجازی حضور ندارند و نمی توانند از خود دفاع کنند، پس بهتر است تا ضروری نباشد درباره ایشان (یا هر شخص دیگری) سخنی نگوییم.

  31. احمد فعال 23 اردیبهشت 1394 - 11:38

    باسلام نمی دانم چرا وقتی چیزی منتسب به ما شد نیکو می شود و هرکاری هم ما می کنیم خوب است مثلا حمله به کشورهای دیگر اگر از شاهان ما بود مایه فخر و مباهات ایرانیان و باعث فرهنگ سازی در اقصی نقاط دنیا می شود ولو به غارت هند و....منتهی شده باشد اما اگر از اعراب باشد ضد فرهنگ است . حرفهای برخی از دوستان بیشتر بوی پان ایرانیسم می دهد تا دلسوزی برای اجرائی نشدن اسلام در یک کشور اسلامی !!!توصیه می کنم حدیثی که استاد در جلسات قبل به نقل از امام علی علیه السلام درباره تعصب آورده بودند را درخطبه 192 درست بخوانند

  32. جوانمرد 23 اردیبهشت 1394 - 19:53

    «هركس كه در دنيا كار خوبي كرده، آن را انتخاب مي كنيم. من يك‏ وقت گفتم كه فرق تهاجم فرهنگي و تبادل فرهنگي چيست. تهاجم فرهنگي، يك امر منفي است؛ اما تبادل فرهنگي، يك امر مثبت است. يك ‏وقت هست كه يك انسان براي اينكه كمبودي را در بدن خودش برطرف كند، مي‏ گردد و غذا و داروي مناسب را- آن چيزى كه به دردش مي‏خورد- از هرجايي كه گيرش آمد، پيدا مي كند و با ميل خود آن را داخل كالبدش ميريزد. يك‏ وقت هم هست كه نه، ما انتخاب نمي‏كنيم؛ دست و پاي ما را مي‏ گيرند، يا بيهوشمان مي‏ كنند، يا مستمان مي كنند و چيزى را كه خودشان مي‏خواهند- نه آن چيزى كه ما لازم داريم- در بدن ما تزريق مى‏كنند. آيا اين‏ها باهم فرق ندارد؟! من مى‏گويم ملت ايران نبايد خودش را لَخت بيندازد تا دشمن با مدرنترين شيوه‏ها، آنچه را كه خودش مي ‏خواهد، از تفاله‏ هاى دست دومِ فرهنگش به جسم ملت ايران تزريق كند.
    يك روز عدّه ‏اى غرب‏زده چشم هاى خود را بستند و گفتند ما بايد همه چيز را از غرب بگيريم. آن‏ها چه چيزى را از غرب گرفتند؟ يكى از خصوصيات خوبى كه اروپاييها دارند، خطرپذيرى است. منشأ عمدۀ موفقيتهاى آن‏ها اين بوده است. آيا غرب‏زده ‏هاى ما اين را گرفتند و به ايران آوردند؟ آيا ايرانيها ريسك‏ پذير شدند؟ خصوصيت خوب ديگر
    آن‏ها عبارت از پشتكار و از كار نگريختن است. آيا آن را به ايران آوردند؟ بزرگترين و ماهرترين مكتشفان و دانشمندان غربى كساني كه سالهاى متمادى با زندگيهاى سخت در اتاق خود نشستند و چيزى را كشف كردند. انسان وقتى زندگى آن‏ها را مي ‏خواند، مي ‏بيند چگونه زندگى كردند. آيا اين روحيه‏ۀ تلاشِ خستگي ‏ناپذيرِ فقط براى علم را به ايران آوردند؟ اين‏ها بخشهاى خوب فرهنگ غربى بود. اين‏ها را كه نياوردند؛ پس چه چيزى را آوردند؟ اختلاط زن و مرد و آزادىِ عيّاشى و پشت ميزنشينى و ارزش كردن لذّات و شهوات را آوردند!
    ...چيزى را كه براى اين ملت لازم بود، نياوردند. علم كه نيامد، تجربه كه نيامد، جِدّ و جهد و كوشش كه نيامد، خطرپذيرى كه نيامد- هر ملتى بالاخره خصوصيات خوبى دارد- اين‏ها را كه نياوردند. آنچه را هم كه آوردند، بي ‏دريغ قبول كردند. فكر و انديشه را آوردند، اما بدون تحليل قبول كردند؛ گفتند چون غربى است، بايد قبول كرد. فرم لباس و غذا و حرف زدن و راه رفتن، چون غربى است، بايستى پذيرفت؛ جاى بروبرگرد ندارد! براى يك كشور، اين حالت بزرگترين سمّ مهلك است؛ اين درست نيست.
    راه حلّ واقعى اين است كه يك ملتْ خودش باشد؛ با مغزِ خودش فكر كند؛ با چشمِ خودش ببيند؛ با ارادۀ خودش انتخاب كند؛ آنچه را هم انتخاب مي ‏كند، چيزى باشد كه برايش مفيد است. ما بايد با حفظ تمدّنمان، با دست و بازوى خود كار كنيم و فقط ترجمه، كارِ منحصر ما نباشد. بعضى افراد، حتّى فكر را هم ترجمه‏ شده قبول مي كنند؛ حاضر نيستند آن را با معيارها بسنجند»
    بيانات در ديدار جوانان و فرهنگيان در مصلّاى رشت‏
    12/ 02/ 1380

  33. شکر پنیر 26 اردیبهشت 1394 - 12:05

    برای آشنایی بیشتر با فرهنگ و ادب و احترام فرنگی به این لینک مراجعه کنید :
    <iframe width="580px" height="456px" style="border:0px;overflow: hidden;" src="http://roshangari.ir/embed/33434?w=640&h=360"></iframe>

  34. معراج 04 خرداد 1394 - 00:22

    سلام
    افراد نشسته از سمت راست آقایان درخشان وغلامعلی
    افراد ایستاده از سمت راست آقایان بیدآبادی ، ناشناس، اسلامیت، علی مقدم.
    لطفا دوشهید رومعرفی فرمایید.
    .............................................................................
    غلامعلی:
    سلام بر معراچی که نمی شناسمت ولی معلوم است با بچه های گردان آشنا هستی . در پاسخی که به جناب م گ دادم مشخص کردم . شخصی که به نام علی آقا مقدم معرفی کردی ، علی آقا نیست و همو شهید است و از طرفی بزرگی که ناشناس دانسته ای شهید محمد صالحی است که جسمش در قطعه 29 آرام گرفته است و روحش شاهد ماست. رزقنا الله الشهادة فی سبیله

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات