صفحه شخصی احمد غلامعلی

صفحه شخصی احمد غلامعلی

فرهنگِ فرنگ 13 (نقد پذیری)



مجموع: ۴۱

بازدید: ۴۳۵۶

یادداشت

فرهنگِ فرنگ 13 (نقد پذیری)

ارسال شده در: 27 اردیبهشت 1394 - 12:50 توسط احمد غلامعلی

فرهنگ فرنگ ، ره آورد سفر اروپاست که تا اطلاع ثانوی روزهای یکشنبه منتشر خواهد شد.با پوزش از عزیزانی که در روزهای یکشنبه و چهارشنبه سیاه نوشته های بنده را میخوانند، به دلیل نزدیکی ایام امتحانات و گرفتاری عزیزی که این مطالب را برای بنده بر روی سایت بارگزاری میکند، فعلا روزهای یکشنبه فرهنگ فرنگ را تقدیم میکنم.

 

بنده در یکی دو تا از سفرهایم کتابهای دکتر باستانی پاریزی را با خودم همراه برده ام. کتاب «از پاریز تا پاریس» که انصافا خواندنی بود و دوستان زیادی از من گرفتند و خواندند و بازگرداندند تا آنجا که هم اکنون سرنوشت این کتاب نا معلوم است و آخرین نفر ، ترجیح داد که کتاب را مصادره کند !!و یا کتاب از «سیر تا پیاز »که بردم و آوردم و غیر از خودم و گاهی استاد طباطبایی ، شخص دیگری نبود که به آن علاقه نشان دهد حتی دکتر حجت که باید به حکم هم استانی بودن آن را تورقی میکرد، ترجیح داد که نگاهی به این کتاب نیندازد؛ شاید به خاطر بوی سیر و پیاز کتابش بود. به هر حال باستانی پاریزی کتابی با نام «خود مشت مالی» دارد که در آن آثار خود را نقد کرده است و انصافا اشتباهات فاحشی را به رخ کشیده که کمتر کسی پیدا میشود، به اشتباهات خود اینچنین اقرار کند. برای نمونه در یکی از کتابهایش نامه ای از سید ضیاء با امضای نخست وزیر گزارش کرده است و بعدا در همین کتاب خودمشت مالی نشان داده است که اصطلاح « نخست وزیر» 15 سال بعد از سیدضیاء رییس الوزراءِ پرماجرای معاصر رضاشاه وضع شده است!!

 

به هر حال یکی از نکته­ هایی که در سفر فرنگ برایم جالب بود، نشانه هایی از نقد پذیری غربیان بود که البته دوستانی که بیشتر با غربی ها سر و کار دارند باید نمونه های بیشتری را گزارش کنند. نمونه اول در صومعه نفپاکتوس یونان بود. جناب کشیش اسپری دوس بحثی را در باره تثلیث مطرح کرد – جزییات بحث را در یکی از شماره های فرهنگِ فرنگ بازگو خواهم کرد -  به هر حال بحث جناب کشیش با سؤالات و خرده گیری های دوستان روبرو شد. کشیش که انصافا معلم بسیار خوبی بود جوابهایی داد ولی هنگامیکه سؤالات اساسی شد با لبخند زیبایی نقدها را پذیرفت و گفت : اطلاعات من همین مقدار بود !! و از آن به بعد هم ذره ای در رفتارش تفاوت دیده نشد.

اخلاقش پس از نقد و پیش از نقد یکسان بود. پس از نقد هم از ته دل می خندید . به کاری که میکرد اعتقاد داشت

 

 نمونه دیگر در شهر هامبورگ آلمان به دیدن جناب آقای دکتر رضوی راد رفتیم . وی روحانی پرتلاشی است که از سال 1997 با تاسیس انستیتو علوم اسلامی به تبیین اسلام با توجه به فرهنگ آلمانی همت گماشته است. ایشان تعریف میکرد که برای سمیناری دعوت شده بود. مقاله­ ای را می نویسد که نتیجه آن به چالش کشیدن اساسی تفکر غرب در موضوعِ مشخصی بود. برای آنکه ادب را رعایت کند، مقاله را پیش از سمینار برای دبیر علمی که پرفسوری کهنسال بوده است ، ایمیل می کند. واکنش پرفسور باور نکردنی است : دو روز بعد به دکتر رضوی راد زنگ میزند و میگوید : من از خوشحالی دیشب خوابم نبرد زیرا نگران بودم که در همایش امسال حرفها تکراری باشد ولی با دیدن مقاله شما ذوق زده شدم که هنوز میتوان حرفهای جدیدی را مطرح کرد! یاد سمینارها و همایش های خودمان افتادم که جماعتی جمع میشوند تا فقط تعریف و تمجید بشنوند . یادش بخیر حدود 20 سال پیش ، آیت الله جوادی آملی در همایش شیخ اعظم انصاری رحمه الله ، در ابتدای سخنانشان چنین گفتند : شیخ اعظم، اعظم نبود ما کوچک هستیم !!!! ( به اندازه حضار باید علامت تعجب بگذارم ، زیرا واقعا همه تعجب کردند که اصلا چرا به همین لقب هم تعرضی صورت گرفت)

هامبورگ . جناب آقای دکتر رضوی راد. با علاقه برای ترویج اسلام در آلمان تلاش میکند.

 

نمونه دیگر را از استاد بزرگواری به یادگار دارم که برای فرصت علمی در دانشگاه آکسفورد به سر می برد . ایشان برای ما تعریف میکرد که روزی پرفسور انگلیسی الاصل و لندنی المَسکَن ! در هنگام تدریس ، واژه ای انگلیسی را  درست معنا نکرد. استادِ بنده با اینکه ایرانی بوده است و برای فرصت مطالعاتی در دانشگاه آکسفورد به سر می برد ، بلافاصله متذکر میشود که معنای درستش چنین است.  پرفسور بدون تامل دیکشنری را از روی میز برداشته بود و در کلاس درس گفته بود: حق با شماست و به تدریس ادامه می دهد .در اینجا بد نیست اشاره کنم که به خاطر مسئولیت گروه حدیث، گاهی به استادانِ مدعو کاستی های تدریسشان را تذکر میدهم . واکنش ها یکسان نیست . حتی برخی استادان تذکر یافته ، پس از تذکر چنان دانشجویان را نواخته اند که دانشجویان همگی دست به دعا برداشته و خوانده اند که : سُبحانَكَ يا عَفُوُّ، تَعالَيتَ يا مُنتَقِمُ، أجِرنا مِنَ النّارِ يا مُجير

صومعه مسیح منجی . یونان . رفیق شفیق بهروز خان حسین پور . همیشه با نگاه من به غرب مشکل اساسی داشته و دارد . او معتقد است که در پسِ تمامی رفتارهای غربی ها ، مادیات و مسائل جنسی حاکم است. اینجا هم نشسته تا من ازش عکس بگیرم. نمیدونم شاید یکروز گوشی ای که از فنلاند گرفته را به من اهداء کند من هم نظرم تغییر کند!!

 

از طرفی یادم هست با جمعی از دوستان به دیدن یکی از مشاهیر معاصر رفته بودیم که در اندیشه ورزی و تألیف کم نظیر است. همان ایام یکی از حوزویانِ دانشگاه دیده که انصافا قلم خوبی هم دارد ، تفکر استاد را در کتاب خود به نقد کشیده بود، ایشان در جمع ما با کلماتی منتقد خود را نواخت که گوش ما قرمز شده بود .البته از حق نگذریم که منتقد هم عجیب تند نقد کرده بود.  نکته زیبا در نگارشهای رایج حوزوی است که معمولا پس از بیان مطلبی دقیق مینویسند : « فتأمل : پس تأمل کن » یعنی اشکال در فهم توست و الا ما که می فهمیم .

 

نمونه دیگر ذوق و شوق اندیشمندان اروپایی است که با افتخار میگویند : این اثر من تا کنون 60 بار نقد شده است !! و حتی یکبار خاطره ای را از پروفسور ولقاریس استاد دانشگاه آتن میخواندم که بسیار تحت تأثیر مرحوم علامه جعفری قرار گرفته است . وی میگوید یکبار نظر علامه را در باره جوامع غربی خواستم .سؤال براي علامه  غير منتظره بود، اما در پاسخ گفتند: «انسان غربي در تلاش براي فوق بشر شدن ، نتيجه اي جز غير بشر شدن نگرفته است ، زيرا از خدا دور شده و صرفاً بر منطق و توانايي هاي خودش تكيه دارد.» آنچه برای من زیباست بازگو کردن این نقد صریح به وسیله استادی است که خود در همین جوامع غربی درس خوانده ، بزرگ شده است و هم اکنون نیز حقوق بگیر همان سیستم غرب است . ولی برخورد ما با نقد اصلا چنین نیست . خیلی منصف باشیم بعد از آنکه دیگران  کتاب و یا نوشته و سخنمان را نقد میکنند با احترام میگوییم : اجازه دهید من برداشت شما را تصحیح کنم . یعنی باز هم این تو هستی که غلط فهمیدی و ممکن نیست من غلط به عرض رسانده باشم . نمونه دیگر سال 88 نخستین داوری پایان نامه را قبول کردم . من که تا آن روز داور نشده بودم به دقت پایان نامه را خواندم و برای داوری در جلسه حاضر شدم. اول بادی در غبغب انداختم و چند تعریف از پایان نامه کردم و سپس اشکالات را متذکر شدم. دردسرتان ندهم پایان نامه بسیار بسیار ضعیفی بود ولی دانشجو که طلبه هم بود از همان روز با بنده قهر کرد و استاد راهنما هم کمی سر سنگین شد ولی بعدها فهمید که ناشی هستم و از همین رو روابط حسنه است. امروز هم با همه وجود فهمیده ام که اصول حاکم بر داوری پایان نامه  6 اصل است : به استاد راهنما بَر نخورد، هوای استاد مشاور را داشته باش، مقتضیات دانشجو و همراهانش را رعایت کن ، مراقب قند خون ، وضعیت جسمی و روحی دانشجو باش، اعطای نمره کمتر از 19 در حکم محاربه با امام زمان عج است ، ردّ کردن بی خاصیت ترین نوشته ها که تماما کپی است ، به منزله مشارکت در ریختن خون شهدای کربلاست!!

یونان . شهر باستانی دلفی . امروز به خوبی دریافته ام که حق با دانشجوست !! اینم دلیلش

 

البته بی ادبی در نقد هم مشکلی است . برای نمونه اخیرا مطلبی را میخواندم که علامه قزوینی ، نوشتارهای میرزا ملکم خان معروف را نقد کرده بود . آنچنان که من یافته ام ملکم خان ، ساده و بی تکلف می نوشته است و در زمان خودش طرفدارانی هم داشته است ولی به هر حال نقدهای جدی بر او وارد است. نقد علمی نکته ای است و نقد کوچه بازاری آن هم از علامه ای مانند قزوینی بسیار بعید است .( علامه قزوینی  واقعا علامه بوده است و لقبش مانند برخی لقبهای علامه روزگار ما ! که در مجمع تشخیص کشف میشود !! نبوده است ). با پوزش از خوانندگان نوشتار علامه قزوینی را میآورم :

در این دو روزه هر چه تلاش کردم دیدم دستم و دماغم از من قبول نمیکند که این سفاهات و حماقات عامیانه ی انشاء او را بنویسم و قلم و کاغذ را به  لوث این قاذورات ملوث گردانم...دیگر حوصله نقل مزخرفات او را ندارم. همین قدر را هم که اشاره کردم ، با نهایت تلاش از جلوگیری از تهوع خودم بود.... استغفرالله من نقل تلک الحماقات و السفاهات و الجیف المنته

بگذریم ، در فرهنگ دینی ما ، نقد کردن جایگاه خوبی دارد و سیدالشهداء ع  نشانۀ عالم را خرده گیری از سخنانش دانسته اند و فرموده اند :

من دلائل العالم انتقاده لحدیثه ؛

 در رجال کشی روایتی است که  امام کاظم ع ، محمد بن حکیم را به مسجد مدینه میفرستادند و از او میخواستند که با مردم  گفتکو کند و حتّى درباره صاحب قبر (پيامبر) هم با آنان سخن گويد. (رجال الكشّي: 2/ 746/ 844.)

اینکه امام فرموده است  : حتی در باره صاحب قبر هم مجال گفتگو را باز کند ، بسیار مهم است زیرا تمام مردم مدینه ، در باره رسول خدا یکسان فکر نمیکردند و در برخی زمانها حتی جایگاه آن حضرت را قدر نمیدانستند و گستاخانه مقام و منزلت برخی خلفا را از رسول الله بالاتر میدانستند . با این همه امام دوست داشتند که فضای گفتگو در مدینه حاکم شود. اتفاقا عبارتی در پایان روایت است که خیلی زیباست . امام  ع وقتی محمد بن حکیم بر میگشت به او میگفت : «به آنان چه گفتى و آنان به تو چه گفتند؟» وامام از گفتمان او خشنود بود.

بنابر این خشنودی پیشوایان دینی ما به گفتگوهایی است که افراد به راحتی بتوانند ، سخن بگویند و سخن بشنوند.

هیچ ربطی به مطالب ندارد . نمونه ای کتاب مقدس است که در یونان دیدم . شاید خوانندگانی که از طایفه نسوان اند ، دوست داشته باشند، کتابشان را اینطوری منتشر کنند

 

حال که سخن بدین جا رسید ، نمونه ای عینی از خودمان بگویم. در شماره 12 فرهنگ فرنگ ، آقا و یا خانمی به نام شیرین عسل مطلبی را نوشت و خوانندگان بزرگوار هم هر کدام به گونه ای ایشان را نواختند. و انصافا هم خوب کردید که نواختید! جناب شیرین عسل کامنتی را با عنوان شکر پنیر فرستاد که انصافا نمکین نوشته بود و بیانگر آشنایی ایشان  با نکته های نغز است . بنده حیفم آمد که این نوشته در حاشیه باشد برای همین ، متن ایشان را با حذف یک جمله اش  ( که بیانگر خودسانسوری است ) در اینجا برایتان میآورم :

با سلام خدمت بزرگواران ؛ به نظرم رسید کام عزیزان با شکلات تلخ شد ، بر خودم لازم دیدم چند نکته خدمتتون برسونم: اول اینکه تمام سخن من در فضای مزاح گفته شده بود،... و اصلا مشرب خود استاد ،همین سخنانِ تلخِ شیرین نماشونه. به هر حال «زِ  هَر تلخ و شوری باید چشید» هرچند قبول دارم که خندۀ تلخ من از گریه غم انگیزتر است. در هر صورت تیزی قلمم هیچ ربطی به روحیم نداره.

گر پند تلخ میدهمت ترشرو مباش/ تلخی به یاد آر که خاصیت دواست

دوم اینکه بنده از این سفرناله (ببخشید سفرنامه) خیلی خوشم اومده و همیشه از قلم استاد استفاده می‌کنم و انصافا محتوای بسیار پربار و قابل استفاده‌ای داره (چیزی تو مایه‌های تمدن و تجدد دکتر شریعتی راستی اگه وقت کردین حتما بخونین ۳۰ صفحه ست) . اتفاقا با همین جور چیزاست که پیشرفت می‌کنیم (دشمن دانا بلندت می‌کند) سوم اینکه بنده هیچ رابطه‌ای با شرکت شیرین عسل ندارم و اتفاقا پارمیدا رو ترجیح میدم و از طرفی اصلا منظورم این نبوده که از نازی‌های نازنیَن «شیرین عسل» بخرند . چهارم اینکه روی سخن من با هیتلر و سردمدارانشون بود که باید فیلترشونو پایین بکشیم.

شد اروپا دایه و مام تو را پستان برید/ بایدت زین دایۀ مشفق‌تر از مادر گذشت

خلاصه حرف من این بود :

نیک اگر بینی مسلمان زاده است/ این گهر از دست ما افتاده است

 دانه آن صحرانشینان کاشتند / حاصلش افرنگیان برداشتند (اقبال)

 پنجم اینکه منتقدینی که از نوشته انتقاد کردن انصافا قلمشون خیلی تیزتر بود. البته من مخالف نیستم و الا می‌گفتم خواهشا یه کم تحمل صدای مخالف هم داشته باشین. اون سه نقطه چیه آخه تو این جو صمیمی علمی ؟

ما که دشمن را چنین می‌پروریم / دوستان را از نظر چون می‌بریم

 به هر حال به قول ملک الشعرای بهار :

گاه لطف‌است و خوشی گاه‌عتابست و خطاب/ تا چه از این همه پلتیک تقاضا دارند

 خوبرویان اروپا ز چه در مردن ما/ حیله سازند گر اعجاز مسیحا دارند

 گرچه در قاعده حسن و سیاسات جمال/ مسلک آنست که خوبان اروپا دارند

 دریغا کزین دانش و پرورش / اروپا نیاموخت جز مکر و فند

 ز گفتار خوبش چه حاصل ، چو بود / پسندیده قول و عمل ناپسند . تمت کلام شکر پنیر المعروف ب شیرین عسل.

جمله جناب شیرین عسل که گفت : ما که دشمن را چنین می پروریم .... انصافا دقیق بود و باید به انتقادهای خودمان هم بیشتر اهمیت دهیم . به هر حال نقد سوزش دارد و نمیتوان سوزش آن را نادیده گرفت .  از طرفی  قدردانی کردن نشانه روحیۀ قدرشناسی است که بسیار هم پسندیده است و کسی که قدرشناسی نکند، باید حسادت خود را درمان کند؛ ولی به هر روی ، نقد سبب رشد است و این فرهنگ پسندیده هم باید در میان ما رواج یابد. به تعبیر عزیزی در اروپا نقد رواج دارد و بدترین حرفها را جواب میدهند و دست به یقه نمیشوند.البته بنده در این نوشتار به جنبه های سیاسی نظری ندارم که آن هم باید دقیقا موشکافی شود. خط قرمزهای نقدهای سیاسی شان کجاست و شیوه برخوردشان چگونه است. بنده بیشتر به نقدهای علمی نظر دارم که سبب شکوفایی دانش خواهد شد.

نظرات

  1. عباس پسندیده 27 اردیبهشت 1394 - 16:06

    به نام خدا
    با سلام و عرض ادب خدمت استاد محترم
    مانند همیشه استفاده کردم. البته از باب شوخی عرض می کنم: نمیدانم با نقدهای شماره پیش چه کردید؛ پذیرفتید یا توجیه کردید؟ ولی مرا به فکر واداشت که ببینم من با انتقادات چگونه برخورد کرده ام.
    ولی داد از پایان نامه ها!! پایان نامه ای را نقد 60 درصدی کردم و تا مدتی دانشجو سرسنگین بود!!
    تحقیق پایانی دانشجویی آموزش محوری را داوری کردم که فرزند یکی از مسئولان است. مقاله ای بود که نیمی از آن خارج از موضوع بود و نیمی دیگر آن اشتباهات فاحش داشت. به خاطر این که خانواده همسراش را هم آورده بود و ترتیب پذیرایی مفصلی را هم داده بود، کمی از اشکالات را گفتم و بقیه را نگفتم تا خودش اصلاح کند. اما او به پاس این کار پس از شور هیئت داوران، از درِ طلب کاری وارد شد و بنده را نواخت. من هم گفتم پس بقیه اشکالات را هم بشنو.... بنا شد اصلاحات را انجام دهد. بعد از یکی دو جلسه، مرا تهدید کرد که اگر همچنان مصر باشی، به وزارت علوم رفته و شکایت خواهم کرد!! و خلاصه آنقدر فشار آوردند که مسئولان دانشگاه مجبور شدند در اقدامی بی سابقه، مقاله را به دو نفربدهند تا صحت داوری بنده را بررسی کنند!!؟؟ و جالب این که یکی کاملاً نمرهمن را تأیید و دیگری به نمره کمتری نظر داشته است! این آقا هم مرتب می گفت من نمی خواهم از عنوان پدرم استفاده کنم( سلام علیکم . بنده لا اقل تمام نقدها را منعکس کرده ام ولی برخی را قبول ندارم و برخی هم عملا در این نوشتارها رعایت شده است. سیر نوشتارها هم معلوم است که تا اندازه ای نقد پذیر هستم. ممنون از لطفتان . احمد غلامعلی)

  2. یک دانشجو 27 اردیبهشت 1394 - 22:46

    با سلام و ادب و تشکر از متن زیبایی که نوشتید
    در مورد مطلبی که استاد پسندیده و شما در مورد داوری پایان نامه ها فرمودین بسیار تعجب کرده و برایم جالب بود... البته آنقدر تعجب نکردم چون همیشه به دلیل عدم وجود سیستم صحیح همه جور مشکلی هست و میخواهم بگویم درست برعکس مشکلی که مطرح فرمودین در دانشگاه های غیر حوزوی هست مخصوصا دانشگاه های بزرگ دولتی با اساتید که نه... فول پروفوسور استاد بزرگان عزیز، که هر بشری میخواهد پایان نامه که هیچ بزرگ ترین اختراع 10 ساله اخیر را هم که بخواهد ارائه دهد آن هم متواضعانه و نه تنها رایگان بلکه با کلی تشریفات و کیک و آبمیوه تازه(که اینها که اجباریست اشانتیونش میشه مثلا یه تندیسی کتابی چیزی که تقدیم اساتید محترم فرمودین) با تمام این ها تمام اعضای بدن و نه تنها دل میلرزد که نکند به گوشه ی ورق برگشته پایان نامه شما گیر بدهند و شما به خودی خود له شوید و در آخر بگوید من به خاطر استاد ارجمند(استاد راهنما) نخواستم موشکافانه بررسی کنم(راستش اصلا دیشب هر چی خواستم پایان نامتو بخونم نمیدونم چرا حال نکردم!!! اصلش اینه) / البته در این متن مبالغه کردم اما به هر حال از این طرف هم هست که باید کلی دم استاد داور را ببیند تا بلکه یکمی نمره بگیرد/ از استدلال های رایج داوران برای کم دادن نمره که خودم بارها شنیدم( زیاد بهش بدیم پررو میشه فک میکنه کسیه ""بعد میره تو اجتماع میزنن تو سرش سرخورده میشه!!! دلمون به حالش میسوزه"" ) البته این قسمت دوم را برای طنز خودم اضافه کردم و کمی مبالغه و صد البته استادان همگی قابل احترام و خوب هستند ولی خب از این دست مشکلات هم هست و خواستم شما هم بدانید

  3. فاطمی 28 اردیبهشت 1394 - 08:38

    یکبار مقام معظم رهبری با این مضمون فرمودند: باید به انتقادهای دشمنمان هم توجه کنیم. درست است که او از روی دشمنی انتقاد می کند اما اینگونه نیست که همیشه انتقاد او بیجا باشد

  4. خودم 28 اردیبهشت 1394 - 08:40

    سلام : چند سال قبل از انقلاب شخصي خدمت يكي از مراجع رسيده و از ايشان مي پرسد كه در منطقه ما آوازي هست كه در برخي مراسم ها مي خوانند از نظر شما اين آواز حرام است يا حلال ؟
    عالم ياد شده مي گويند كه من آن آواز را نشنيده ام تا در موردش حكم دهم. آن شخص مي گويد من آن را براي شما مي خوانم و شروع به خواندن آواز مي كند كه ناگهان عالم مذكور آواز خواني وي را قطع كرده مي گويد عزيزم تو مثل اين كه جايي براي آواز خواني نداشتي و اين مساله را بهانه آواز خواني كرده اي
    حال گويا عزيز ما هم خاطرات اروپا را بهانه قرار داده اند براي نقد فرهنگ شرقي ها به خصوص ايرانيان از آن طرف يك خوبي را گرفته و بزرگ مي كنند و از اين طرف يك بدي را به همه مشرق زمين گسترش مي دهند در حالي كه اين شرط انصاف نيست همين الان مي توان دهها عنوان از نقد پذيري ايرانيان و تندخويي غربي ها آورد و نتيجه گرفت كه ايرانيان نقد پذير و غربي ها ناقد ستيز هستند.
    البته چون شما را انسان منصفي يافته ام اين نقد را هم مطرح مي كنم كه حجم خاطرات كم و حجم نصايح زياد شده است ( سلام علیکم. در باره تذکر اخیر ان شالله رعایت خواهم کرد و کمتر مینویسم. در باره اینکه ما ایرانی ها انتقاد پذیری مان کم است چندان نیاز به توجیه ندارد. شما تا کنون چند کتاب در نقد شهید مطهری دیده اید؟ کتابی را صالحی نجف آبادی نوشت که مدتها اجازه نشر ندادند. در نقد حضرت امام کدام کتاب را دیده اید؟ متاسفانه نه تنها نقد نیست بلکه اصرار دارند که برای همسر امام و نوه و نتیجه ها هم جایگاه درست کنند . خود حضرت آقا فرمودند که رهبری را هم نقد کنید ولی ما اصلا فرهنگ نقد نداریم .اگر برخی کتابها هم مثلا علامه طباطبایی را در تفسیر نقد کردند از آن رو دوام آورده اند که به زبان عربی اند و بسیار تخصصی . رشد در نقد است که غربی ها بسیار جلوترند. از سویی نقد ، بی ادبی نیست . میتوان نقد کرد و از طرفی احترام و جایگاه فرد را هم در نظر داشت . غلامعلی)

  5. مریم ولایتی 28 اردیبهشت 1394 - 09:28

    سلام بر شما استاد گرامی
    این بخش را به موضوعی اختصاص دادید که بسیار کلیدی است و من به شدت مدافع آن هستم و اساساً رشد و تعالی ساحت علم و دانش را در پیگیری همین نکته محوری می دانم؛ منتها در کشور ما ابتدا باید به روان شناسی نقد توجه شود تا نقدها به جای مخرب بودن، سازنده باشد. اگر چنین شد امیدی به تغییر و بلکه تحول هست در غیر این صورت فقط به دور خود چرخیده ایم.
    سپاس فراوان، موید باشید

  6. یکی از میان همه 28 اردیبهشت 1394 - 10:16

    سلام
    به به چه فرهنگ خوبی: نقد پذیری!
    یا به عبارت رییس جمهوری : بی سواد انگاری!!!

  7. رضوي 28 اردیبهشت 1394 - 10:22

    سلام : اگر امكان دارد درزمينه پايان نامه ها مطالب بيشتري نوشته شود تا اساتيد و دانشجويان محترم با ديدگاه هاي هم بيشتر آشنا شوند و برخي درستي يا نادرستي برخي مطالب كه گاهي زبان به زبان مي چرخد روشن شود مطمئنم اين زمينه سازي بسياري از مشكلات را رفع خواهد كرد ( حضرت استاد سلام علیکم. ان شاالله در نوشتاری که تفاوت تحقیق آلمان ها با خودمان را مینویسم اشاره میکنم .لطف کردید. غلامعلی)

  8. یکی از میان همه 28 اردیبهشت 1394 - 10:39

    آقای دکتر احمد توکلی از شهید بزرگوار بهشتی نقل کردند:
    «من وقت ندارم هم کار کنم هم جواب اینها (کسانی که به من تهمت می زنند) را بدهم، کار خودم را انجام می دهم و إِنَّ اللَّـهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا »
    ایشان با فحش و تهمت اینگونه برخورد می کردند حالا ما با نقد چطور برخورد می کنیم؟

  9. شکرپنیر 28 اردیبهشت 1394 - 11:16

    قند نقد 1 !!!
    با عرض سلام خدمت استاد عزیز ، از اینکه لطف کردید عرایض بنده را در میان متن شیرین خود بیان کردید، نهایت تشکر را دارم و این خود نشان از روحیه نقد پذیری بالای حضرتعالی دارد. چراکه شاید بتوان گفت کامنت شیرین عسل در میان کامنت‌های گذشته منتقدترین کامنت بود. از خدا می‌خواهیم به همه‌ی ما توفیق عمل به دانسته‌هایمان را بدهد.
    طُوبَى‏ لِمَنْ‏ أَطَاعَ‏ نَاصِحاً يَهْدِيهِ وَ تَجَنَّبَ غَاوِياً يُرْدِيهِ. (امام علی علیه السلام)
    اما اینکه فرمودید در غرب این روحیه نقدپذیری وجود دارد ، کلامی است که در مورد محافل علمی غرب می‌توان قبول کرد و شاید این برمی‌گردد به انقلاب پست مدرنیته‌ای که در غرب رخ داد و طی آن برای عبور از مدرنیته باید خود مدرنیته نقد می‌شد که اصلیترین آسیب آن عدم اعتماد به اندیشه بود به هرحال اگر مدرنیته، سنت را نقد می‌کرد پست مدرن هر نقدی را نقد می‌کند و سرانجام آن پلورالیستی است. لذا استاد عزیز اگر می‌بینید کشیش، همان معلم بسیار خوب (چیزی شبیه « اوبامای بسیار مؤدب و باهوش ») با لبخند زیبا سخنان را می‌پذیرد ولی هیچ تغییری در رفتار و اعتقادش نمی‌دهد ناشی از همین روحیه است .
    در هرصورت این نقد پذیری غرب دارای خطوط قرمزی است که هیچ کس نمی‌تواند به آن نزدیک شود بنابراین بنده بنا به درخواست حضرتعالی مبنی بر گزارش نمونه‌هایی دیگر از نقد پذیری غربیان به چند نمونه اشاره می‌کنم :
    1. نقد واقعه تاریخی هولوکاست ؛
    2. نقد شنود تلفنی آمریکا توسط اسنودن؛
    3. نقد جمجمه‌های پاریس توسط کامران نجف زاده که منجر به اخراج او از فرانسه شد ؛
    4. جنبش وال استریت ؛
    5. و هزاران هزار نقد دیگر.
    در هر حال برای اعتماد سازی لازمه نقدهای طرف مقابل رو با آغوش باز بپذیری بعد طرف مقابل بگه چه آدم نقد پذیری ! بعد اونجایی که خط قرمزته سفت و سخت وایستی ، اینجاست که طرف مقابل میگه حتما حرفم خیلی ضایع بود که این فرد که اینقدر نقدپذیر بود حرفم رو قبول نکرد. به قول مولانا که گفت :
    گر بیاغازید نصحی آشکار / ما کنیم آن دم شما را سنگسار
    ( سلام علیکم. نمونه های شما همه سیاسی است و در متن تصریح کردم که نقد علمی. بنده در خصوص سیاسی بازی های غرب بیشتر از شما نمونه دارم. آنچه مد نظر ماست ، فضای نقد عالمانه است . همان کاری که در نقد فلسفه و... انجام میدهند و با خرده گیری های دقیق هر از گاهی دانش خود را یک قدم پیش میبرند. توقف ما در اشخاص و در منابع عجیب است. اینکه میگویند نمیشه به ش گفت بالا چشمت ابروست در مسائل علمی حاکم است.منابع اصیل دینی ما آنقدر قوت دارند که نقدها را بشنوند و پاسخ دهند. وقتی از سوی دین داران نقدها منتشر نشود ، از آنسو منتشر خواهد شد و دانشجوی ما با این شبهات روبرو میشود. غلامعلی)

  10. یه نفر دیگه 28 اردیبهشت 1394 - 12:05

    با سلام
    اگر چه حجم مطالب این بار بیشتر بود و برای خواندن آن و کامنتهای دوستان زمان زیادی لازم است اما انصافا همه مطالب خوب و بجاست .
    ئظرات شما هم در انتهای کامنتها ( بویزه در پاسخ خانم یا آقای خودم ) نشانه روحیه نقد پذیری تان هست و قابل تقدیر .
    شاید مناسب باشد در هر مورد از این نوشته ها برای دوستان خواننده کتابهایی را به عنوان منابع قابل مطالعه ( بر فرض محال ) معرفی فرمایید . مثلا در بحث نقد پذیری و آداب آن ، دوست گرامی جناب آقای دکتر حسن اسلامی کتابهای خوبی تالیف کرده اند که در آن میان من از کتاب اخلاق نقد استفاده زیادی برده ام .
    .

  11. شکرپنیر 28 اردیبهشت 1394 - 15:56

    رهبر انقلاب (در پاسخ به انتقاد دانشجو از رهبری):
    * خیال نکنید من از شنیدن اینجور حرفها ناراحت میشوم. نه...، من از اینکه این حرفها زده نشود، ناراحت میشوم. در جلساتِ دانشجوئى، دانشگاهى که اینجا هستند، بنده گاهى که ببینم حالا بعضى‌ها روى ملاحظه، روى احترام، روى هرچه، بعضى از این حرفها را که خیال میکنند من خوشم نمى‌آید، نمیزنند؛ از نگفتنش ناراحت میشوم؛ از گفتنش مطلقاً ناراحت نمیشوم.

  12. شکرپنیر 28 اردیبهشت 1394 - 20:16

    قند نقد 2 !!!
    البته نقدپذیری که فرمودید تو بین خود ما هم رایجه فقط شکلش فرق میکنه. چند مورد از واکنش‌های نقدپذیری خودمودن رو اینجا ذکر می‌کنم :
    1. احسنت (یعنی من خودم هم اینو میدونم)
    2. این که حرف من نیست (تا با تقدس دادن به مطلب، نقد رو متوجه پیامبر و ائمه و رهبر بکنه و تو احساس کفر کنی)
    3. بذار جوابشو به وقتش می‌گم (نمیدونم این وقته کی میرسه؟)
    4. آره ! تو راست میگی ( یعنی حرفتو اصلا قبول ندارم فقط میخوام دعوا بخوابه)
    5. برو بچه جون (یعنی هنوز برا تو خیلی زوده حرف بزنی)
    6. همه نقدهایی که به این مجموعه هست قبول دارم (تا دیگه طرف مقابل هیچی نگه)
    7. خب ! این هم یه نظره! ( یعنی کار من مورد نقد نیست)
    8. اتفاقا من خودم هم نقد دارم (تا از خودت سلب مسئولیت کنی)
    ما به لغو و لهو فربه گشته‌ایم/در نصیحت خویش را نسرشته‌ایم
    ....

  13. علیزاده 29 اردیبهشت 1394 - 10:23

    سالها دل ... آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
    بسیاری از ویژ گی هایی که برای آن چند نفری که در سفر فرنگ دیدید و آشفته و شیفته شدید و هر کدام از آنها را با نمونه ای از خودی ها تطبیق دادید و برتری را بر آنان نمایان ساختید ، در میان مردم مؤمن ایران اسلامی بسیارند ، هشت سال دفاع مقدس و فداکاری این ملت در دادن جان و مال و تحمل سالها فشار روانی و اقتصادی در برابر تحریم های ناجوانمردانه ، برای حفظ اسلام و نظام اسلامی ، کافی بود که عظمت این مردم را در تطبیق با معدود فرنگیانی که شما دیده اید کوچک ننمایانید . ( البته ربط جبهه و جنگ رو به نقد متوجه نشدم و شاید اصلا در آن فضا نقد مضر هم باشد ولی در میان مردم مؤمن و عالمان خودمان لا اقل در این 26 سالی که مشغول درس بودم خیلی خیلی کم ملاحظه کردم. ولی نمونه هایی که با پرخاش و تحقیر سؤالم را جواب دادند بسیار فراوان دیده ام. اگر میخواهید با نام برایتان تعریف کنم . من آنچه دیده ام را گزارش میکنم . غلامعلی)

  14. اخوان 29 اردیبهشت 1394 - 12:16

    سلام عليكم. در عكس یونان شهر باستانی دلفی استاد طباطبايي دارن فاتحه ميخونن يا نشسته اذان ميگن؟ :))

  15. شکرپنیر (در پاسخ علیزاده) 29 اردیبهشت 1394 - 16:52

    .......( خود سانسوری کردم از دو جهت : یک شعرتان زیبا بود ولی شاید بوی توهین میداد. ثانیا نفسم حال میامد .غلامعلی ) اتفاقا امروز نیز راهکار مقابله با دشمن را در این دیده‌اند که از نقاط قوت خود دشمن استفاده کنیم، اینکه برخی کامنت‌ها در رد این نگاشته استاد دیده می‌شود نشانگر همین روحیه نقدناپذیری ماهاست و جالب این است که درجایی این اتفاق می‌افتد که سخن از نقد و نقدپذیری است.
    مسلما نقد یک عامل بسیار مهم در پیشرفت علمی جامعه است، در همین علوم خودمان نیز هرآنجا که اجازه نقد داده شده رشد آن علم را در پی داشته است.
    چه خوش گفت استاد سخن که :
    نصیحت که خالی بود از غرض / چو داروی تلخ است ، دفع مرض

  16. فرزند جبهه 29 اردیبهشت 1394 - 20:25

    آقا یا خانم علیزاده شاید سن شما اندازه ای نباشد که جبهه رو یادتون باشه ولی اتفاقا در جبهه نقد هم اتفاق افتاد. میتونید سرگذشت شهیدان بروجردی ، ناصر کاظمی ، رستگار و حاج داود کریمی رو بخونید که این بنده خداها چگونه مورد قهر قرار گرفتند چون نقد کردند. استاد غلامعلی جزء معدود استادانی است که در این همه سال پناه دانشجوهاست و هر چه نقد باشد را میشنود. پیگیری میکند و جواب هم میدهد. بارها با قصد دعوا پیش استاد رفتیم ولی خیلی جالب به ما فهمونده که اشتباه کردیم. البته ما هیچ وقت اقرار نکردیم ولی حقیقتی است .

  17. سعادتمند 30 اردیبهشت 1394 - 00:24

    استاد لطفا به حرف « خودم» گوش نکنید. هم خاطرات خوبه هم تذکرات . کم ننویسید

  18. جواد دهقان 30 اردیبهشت 1394 - 15:02

    استاد چرا همه حرفهای خوانندگان رو میذارید. این علیزاده اهانت کرده . ....... من یقین دارم که علیزاده تا شابدالعظیم هم نرفته . .....( خودسانسوری)

  19. محمد کاظم طباطبایی 01 خرداد 1394 - 20:27

    با سلام و تشکر هم از احمدآقای عزیزم و هم از خوانندگانی که با دقت ، این سلسله مباحث را پیگیری کرده اظهار نظر، نقد و نقدنقد می کنند.
    در پاسخ ظریف بینی اخوان عزیز عرض میکنم :
    بنده نه فاتحه میخوانم ونه اذان میگویم (اذان را از کجا پیدا کرده اید؟)، بلکه در حال عکس گرفتن از زاویه پایین از ستونهای شهر کهن دلفی هستم.
    ..................................................................................................
    غلامعلی : با تشکر از استاد بزرگوار و همه خوانندگان . استاد طباطبایی افزون بر همه ویژگیهای اخلاقی و علمی شان ، در هنر و عکاسی هم دقیق هستند. عکسهایی که ایشان گرفته اند معمولا نکته ظریفی در آن است که سایر عکسها فاقد آن هستند. البته علاقه ایشان به تصویر برداری و ثبت خاطرات مصور در همه سفرها مشهود است : مکه ، مدینه ، سفر اربعین در کربلا ، اروپا ، پاکستان و....

  20. منتقد 02 خرداد 1394 - 10:45

    خیلی خوب؛ پس بذارید تک تک اساتید بلندپایه دارالحدیث رو از این پس محک بزنیم. ببینیم کیا واقعاً قبل و بعد از نقد یک جور هستند. البته ما نقدهای بجا خواهیم کرد صددرصد.
    ...............................................................................................................................................................................
    غلامعلی:
    بنده استاد بلند پایه نیستم ولی از جانب خودم استقبال میکنم . تا کنون هم بارها استادان و دانشجویان عزیز از گفتارم ، رفتارم و نوشتارم نقد کرده اند که انصافا هم مؤثر بوده است. البته نقد پذیری به معنای پذیرش سخن منتقد نیست و طبیعی است که هر شخصی بر پایه تفکرش ، می نویسد ، میگوید و رفتار میکند که برای تمام آنها دلیل دارد و سخن منتقد سبب دقت در مبانی ما خواهد شد. بنده تا کنون از نقد بسیار بهره برده ام زیرا بدون آنکه هزینه داوری پرداخت کنم ، اشکالاتم را به وسیله منتقدان باسوادم دریافته ام. نمونه جدید آن ، دست نوشته دوست باسواد و متخلق جناب آقای هادی خالقی است. ایشان از پژوهشگران و مدیران خوب پژوهشی هستند که هم اینک هدایتِ تصحیح کتاب من لا یحضره الفقیه را بر عهده دارند و سالها سر ویراستار شناخته شده مراکز علمی مانند دارالحدیث و پایگاه اطلاع رسانی اسلامی (پارسا) بوده اند. افزون بر این همه، گستره مطالعاتی شان در میان دوستان زبانزد است. سخاوتمندانه نوشته ای به من دادند که گفتمان معادل discourse به معنای « شبکه معنایی اثرگذار بر هر نوع گفتار و اندیشه و نوشتار در یک فضای زبانی - فرهنگی » است و کاربرد آن به معنای « گفتگو» و « گفتار» درست نیست. بنده از ایشان تشکر کردم و تصریح کردم که تا جایی که حافظه ام یاری میدهد در متن های نوشته شده ، رعایت کرده ام و در یک مورد هم که به اشتباه نوشته بودم بر پایه نقد دوستِ گرامی ام جناب آقای دکتر عبدی تصحیح کردم. به هر روی فرهنگ انتقاد زیباست . در اینجا لازم میدانم که از سرور عزیزی که حق فراوان بر گردن بنده دارد یاد کنم. حضرت آیت الله ریشهری حفظه الله و ابقاه که در حکمت نامه بسیج ، نقد پذیری ایشان در مسائل علمی را پسندیدم . تفاوت علمی ، مقامی و نیز سن ایشان مانع نشد که نقد بنده را نپذیرد . پذیرفتند و تنظیم بنده را جایگزین تنظیم خودشان در حکمت نامه بسیج کردند. البته مواردی را هم نپذیرفتند که کاملا معقول است. مراد بنده ترویج این شیوه پسندیده است .

  21. همین 03 خرداد 1394 - 06:48

    با سلام
    ضمن تشکر از متن پربار و شیرینی های نقدتان ؛این نقطه چین ها و فاصله نظرات و پاسخ ها جای تشکر دارد .بهتر شد.

  22. منتقد 06 خرداد 1394 - 10:47

    منظورم شما نبودید(گرچه از نظر من شما واقعاً جزو اساتید بلند پایه-البته به تعبیری دیگر- هستید)به نظر می رسد استاد....... خیلی با نقد جور نیست و ما می ترسیم اگر نقد کنیم در امتحان پایان ترم اثر بگذاره.
    .............................................................
    غلامعلی : البته منظورتون رو از تعبیری دیگر متوجه نشدم . به استاد محترمی که اسمشان را حذف کردم ، حتما منتقل میکنم. بهتر بود نقدتان مصداقی بود که ان شاالله موثر باشد

  23. دانشجوی همیشگی 14 خرداد 1394 - 23:09

    با سلام
    تشکر از متن شما . ضمن تشکر از روحیه انتقادپذیری و سعه صدر شما . فقط استاد من هم سوء استفاده کنم و انتقادی خدمت شما داشتم هر چند خودم این روحیه انتقادپذیری را ندارم . مطمینم . ........ استاد خواهشا خواهشا خواهشا لطف کنید روی سایت نذارید . با سپاس
    ...................................................
    غلامعلی:
    چون چند بار خواسته بودید روی سایت نذارم همان قسمت را حذف کردم. البته واقعا برایم مفهوم نبودو برای انعکاس عمومی هم مشکل نداشتم. در ضمن خواهش فارسی است و تنوین نمی پذیرد

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات