صفحه شخصی احمد غلامعلی

صفحه شخصی احمد غلامعلی

فرهنگِ فرنگ 14 (تاریخ مجسّم)



مجموع: ۴۲

بازدید: ۳۸۳۵

یادداشت

فرهنگِ فرنگ 14 (تاریخ مجسّم)

ارسال شده در: 03 خرداد 1394 - 17:35 توسط احمد غلامعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ مجسّم:

یاد شبهای بَرَره بخیر! من  سریال شبهای برره را خیلی  دوست داشتم . احساس میکردم ما را به گذشته مان منگنه کرده است . وقتی کوچه های برره را میدیدم ، یاد دورانِ کودکی خودم میافتادم که ماهی یکبار از تهران به کن _شمال غربی تهران _ میرفتم و در  کوچه باغهای کن با پسر عمویم میدودم و یا سوار الاغ پیرمردی به نام حاجی میشدیم . وقتی شبهای بَرَره را میدیدم بوی بارانی به مشامم میرسیدکه روی پشت بام کاهگلی میبارید .

آن موقع ها اشعار شفیعی کدکنی را بلد نبودم و الا در کنار جویبارهای با صفای کن می ایستادم و میخواندم :

شب بود و نسیم بود و باغ و مهتاب

من بودم و جویبار و بیداری آب

وین جُمله مرا به خامشی می گفتند:

کاین لحظه ی ناب زندگی را دریاب

یاد تیله های شش پر ، یاد نوار پلاستیکی که دوچرخه کهنه را نو میکرد ، یاد بویِ نونِ تافتون که معمولا تا خونه نصفش را میخوردیم و یاد حمام های عمومی تهران که در شرایط سخت اول انقلاب و نبودن نفت ، مجبور بودیم هفته ای یکبار بقچه به دست به حمام گل زَرمینا برویم . خدا خیر بده قالیباف رو که برخی اماکن کهن تهران مانند حمام نواب رو بازسازی کرده  است تا کسانی که فیلم قیصر مسعود کیمیایی رو دیدند، کشته شدن کریم آبمنگل رو از یاد نبرند!

آنچه در اروپا دیدم ، اصرار عجیب برای حفظ بافت قدیمی شهرها در منطقه مرکزی بود. برای نمونه غروب روز23 آبان ماه 1393 همراه با استاد طباطبایی در کوچه پس کوچه های رم قدیم و در قصرهای اطراف واتیکان قدم زدیم . کوچه های باریک با ساختمانهای سنگی بلند و تاریک . احساس میکنیم که در حدود سالهای 1833 هستیم و ناخودآگاه به یاد ژاور افتادیم که در کوچه های قدیمی پاریس در جستجوی ژان وال ژان بود  !! (توضیح واضحات : ما کوزت را ندیدیم فکر کنم با ماریوس ازدواج کرده است!)

 فلورانس . برای آنکه بافت قدیمی شهر را تغییر ندهند، همین کوچه های باریک  را تبدیل به خیابان کرده اند و بیشتر کوچه ها یکطرفه است و راننده ایرانی هم پیدا نمیشود که با بوق و نور بالا زدن ، کوچه تنگ را به خیابان دو طرفه تغییر کاربری دهد. کوچه های بافت قدیمی همه جا سنگفرش است

 

اصرار عجیب بر حفظ معماری کهن  سبب میشود که در گوشه ای از شهر در پانصد سال پیش قدم بزنیم و در گوشه ای دیگر ناگهان به زمان حال پرتاب شویم. به نظر میرسد ساختمانهایِ سنگی ،محکم و بلند را نگهداشته اند تا بگویند: امروز ما بر تلاش پیشینیان  استوار مانده است.

در فلورانس نیز ، قِدمت از سر و روی شهرِ قدیمی می بارید . فلورانس آنقدر زیباست که انصافا کمتر از یک هفته نباید در آن به سر برد ولی چه میشود کرد که شیشه ماشین ما خُرد شده بود و به زورِ چسب نواری بر روی ماشین جا خوش کرده بود برای همین توفیق گشت و گذار جمعی در شهر از ما سلب شد و دو گروه شدیم : دکتر حجت و آقای رضوی ایثار کردند و مراقبت از ماشین را برعهده گرفتند و بقیه افراد راهی شهر قدیمی فلورانس شدند. نخستین منظرۀ فلورانس،  رودخانه زیبای « آرنو» بود که از وسط شهر میگذشت و تصویر ساختمانهای قدیمی که سرک کشیده اند تا تصویر خود را در آب تمیز رودخانه ببینند !

پل ونته کیو بر روی رودخانه آرنو در فلورانس . خواستم  تنها عکس منظره رو بذارم ولی دیدم منظره تنها در اینترنت پره . حالا خواستید، عکس من رو حذف کنید

 

پل های روی رودخانه نیز هر یک داستانی دارد :  پل “وچیو” یا Ponte Vecchio ،  معروفترین و قدیمی ترین پل شهر فلورانس است که میعادگاه بسیاری از عشاق محسوب می شود و جواهر فروشان فلورانسی  بر روی این پل مغازه دارند و از جنون!! عشاق بهترین درآمدها را کسب میکنند و پل ونته‌کیو که به شهرت پل اصلی نیست ولی برخی عشاق در اینجا قفلهایی میزنند و کلید آن را به دریا میاندازند تا هرگز عشقشان گسسته نشود !! ( همه جا خرافات هست و این رسم از زمان های قدیم است که خانواده های سربازان ، به نرده های پل روبان می بستند و باز شدن روبان به‌خاطر باد و باران، نشانه‌ی بازگشت سربازان بود از این رو به پل انتظار هم مشهور است )

وقتی در کوچه های فلورانس قدم میزدیم یادِ پدر ژبتو و پینوکیو افتادیم . نمیدونم چه حسی بود که ناگهان در مغازه ای تصویرماکت زیبایی از پدر ژبتو و پینوکیو را دیدم !! همانجا نصیحت اخلاقی کردم و به دوستان گفتم : پینوکیوی چوبی آدم شد ولی ما آدم نشدیم !

مغازه ای در فلورانس . آدمک پینوکیو در فلورانس و ونیز فروخته میشود . بنده هم یک آدمک کوچولو خریدم به قیمت 4 یورو

 

در برلین نیز ، تعدادی ماشینهای آلمان شرقی را حفظ کرده اند و یکی از تفریحات جهانگردان ، گشت و گذار با فیاتهای قدیمی در محدوده ای مشخص است . برلین شرقی را خیلی سریع تغییر داده اند ولی با این همه ساختمانهای زمخت بلوک شرق کاملا قابل تشخیص است . در باره دیوار برلین به گونه مفصل سخن خواهم گفت اما آنچه در همه شهرها مشاهده میکردیم ، ساختمانها ، خیابانها ، باغها و قصرهایی بود که تاریخچه معماری و سیر تطور آن را به خوبی نشان میداد . پژوهشگران غربی برای پیوند امروز به گذشته خود ، راه دشواری در پیش ندارند ولی پژوهشگران ایرانی انصافا باید در کوچه پس کوچه های شهرهای قم ، تهران و زابل بگردند تا شاید اثری از بادگیرها و زیرزمینهای طاق ضربی و خارخونه های زابل بیابند که هنوز به دست بساز و بفروش ها نیفتاده است .

برلین شرقی که امروز با برلین غربی ادغام شده است. اخوی کنار یک ماشین ژست گرفته . کمی از هیبت جناب رضوی هم دیده میشود. هیچکدام ما پول ندادیم و سوار این ماشینها نشدیم

 

وضعیت آثار  باستانی و فرهنگی در شیراز و اصفهان کمی بهتر است ولی در شهرهای کوچک رقت بار است . سال گذشته برای تدریس به بناب رفتم . هر روز بعد از ظهر بعد از اتمام کلاسها به همراه دوست عزیزم جناب احمدپور به شهر قدیمی و زیبای مراغه میرفتیم . رصدخانه مراغه بیانگر فراست ایرانی با همه قدمتش رها شده بود. گنبد سرخ،  بنای با شکوه عهد سلجوقیان که در سال 542 بنا شده است مظلومانه روزگار میگذراند ؛ مانند پیرمرد کهنسالی که تمام خاندانش را از دست داده باشد و در سرای سالمندان ، مرگ را آرزو میکند . در این بنا برای نخستین بار تلفیق آجر و کاشی به کار رفته است . این گنبد به قدری بی سر و صاحب بود که پسر بچه 14 ساله ای وقتی دو شیخ معمم را دید که با حسرت بنا را از بیرون برانداز میکردند، سریع رفت و کلید گنبد سرخ  که نماینده میراث فرهنگی ماست را آورد و در را باز کرد. داخل مجموعه رقت انگیزتر بود. لانه کبوتران شده بود و محل تولید فضولات کبوتران

مرداد 93 . مراغه گنبد سرخ . کلید ساختمان 900 ساله در اختیار پسر بچه 14 ساله !! که دوچرخه سواری میکرد . بعد میگن ما به جوانها بها نمیدهیم . عجب تهمتی!!

 

به راستی بسیاری از بناهای ما زیباتر و استوارتر از بناهای غربی است ولی اهتمام به نگهداری و معرفی آنها نیست. برای نمونه روز دوشنبه 26 آبانماه 93  دویست کیلومتر از ونیز به طرف رم حرکت کردیم تا به شهر پیزا رسیدیم . بارها عظمت و شگفتی برج پیزا را شنیده بودیم . این برج در کنار دو کلیسا در محوطه بزرگی مانند پارک قرار دارد . ساختمان اصلی در سال 1173 میلادی شروع  و سرانجام ساختمان 56 متری برج پیزا بعد از 177 سال تکمیل شده است . ساعت  8 شب به شهر پیزا رسیدیم ولی شهر تقریبا تعطیل بود و هوا شدیدا بارانی . چند مرتبه در شهر بالا و پایین رفتیم . حدود پنجاه دقیقه در شهر بودیم و از رؤیت برج محروم . زباندانانِ حرفه ای !! گروه نمیتوانستند آدرس را پیدا کنند . یکی از زباندانان با ادبیات خاص خود به شهروند پیزایی میگفت : الی الراست ؟ ( یعنی به سمت راست برویم ؟) . خنده بازاری بود . گاهی یک خودکار را کج میکردند و با زبان اشاره می پرسیدند : برج !! پیزا ؟ بیچاره شهروند پیزایی که باید زبان اشاره و خودکار کج شده را به نشانه برج پیزا میفهمید که البته نمی فهمید. بالاخره یک ماکت دکوریِ پیزا که در رم خریده بودیم را به مردم نشان میدادیم تا برج را پیدا کنیم  و سر انجام پیدا شد. داخل یک محوطه بزرگ . من وقتی برج رو دیدم وارفتم . اِ اِ اِ این برج پیزای مشهوره ؟؟منار جنبان خودمان که خیلی شگفت تره . اما بالاخره همان برج را نگهداشته اند، تبلیغ میکنند و کاری کرده اند که دیدن ایتالیا بدون رؤیت پیزا سبب بطلان تمامی مناسک ایتالیا گردی خواهد شد.

ایرانی جماعت از قدیم به فداکاری و ایثار شهره بوده است . در باران شدید باز هم یک ایرانی فداکار مانع از ریزش برج پیزا شده است!!

 

ایران ما سرشار از آثاری است که هرکدام تاریخی مجسّم دارد: میل نادری ،کاروانسراهای شاه عباسی ، قنات ها ، بادگیرها ،  برج سنگی با کتیبه کوفی طارم قزوین ، برج طغرل دامغان ، منارۀ غار و زعمار ، منارۀ دارالضیافه اصفهان ( البته آقا سید رسول موسوی در آلمان حس گرفت و همه ما را به اصفهان دعوت کرد . اگر واقعا این دعوت محقق شود این سه مناره در اصفهان است و ان شاالله بازدید میکنیم ) . به هر حال سفارش امیرمؤمنان ع به فرزندشان همین است که باید در این آثار نظر کرد و پند گرفت .

و سِر في دِيارِهِم و آثارِهِم فَانظُر فيما فَعَلوا و عَمَّا انتَقَلوا و أينَ حَلّوا و نَزَلوا....أي بُنَيَّ! إنّي و إن لَم أكُن عُمِّرتُ عُمُرَ مَن‏ كانَ قَبلي، فَقَد نَظَرتُ في أعمالِهِم، و فَكَّرتُ في أخبارِهِم، و سِرتُ في آثارِهِم؛ حَتّى عُدتُ كَأَحَدِهِم، بَل كَأَنّي بِمَا انتَهى إلَيَّ مِن امورِهِم قَد عُمِّرتُ مَعَ أوَّلِهِم إلى آخِرِهِم( نهج البلاغه نامه 31)

در سرزمين ‏ها و آثار بر جاى مانده از آنان بِگرد و بنگر كه چه كردند و از چه جدا شدند و به كجا منتقل شدند و در چه سرايى فرود آمدند.....فرزندم! من اگر چه به اندازه عمرِ [مجموعِ‏] پيشينيان، عمر نكرده ‏ام، اما در كردارهاى آنان نگريسته ‏ام، و در اخبار و سرگذشتشان انديشيده ‏ام، و در آثارشان سير كرده ‏ام تا آن جا كه چونان يكى از آنان شده ‏ام و بلكه با مطالعه تاريخ آنان، گويا پا به پاى اوّلين تا آخرين آنها عمر كرده‏ ام.

نظرات

  1. ستایش 03 خرداد 1394 - 18:12

    به نام خدا
    تشکر می کنم از حسن قلم و حسن نظرتان
    چندین سال پیش یکی از اساتید دانشگاهی به همراه خانواده اش 50 میلیون خرج می کنند تا بروند خارج(ظاهراً استرالیا). وقتی برگشته بود خیلی عصبنی بود و از پولی که به هدر داده بود تأسف می خورد؛ می گفت یه روز مثلا ما را بردند چند ساعت وسط بیابان توی یه روستا که آثار باستانی نشونمون بدهند! رفتیم دیدیم یه خونه است که در آن مراحل زندگی معلمی را که رهبر استقلالشون بوده، بازسازی کرده اند!! داستان او مربوط به حدود صد و خورده ای سال میشه!! از بهت و حیرت و تأسف حال بدی پیدا کردم. به لیدر گفتم آخه این چه جور آثار باستانیه؟؟!! گفت شما ایرانی هستی؟ گفتم بله. گفت شما تو ایران یه عالمه آثار باستانی دارید، باید اینا به چشتون نیاد! ما اینجا چیزی نداریم. باید همینها را بسازیم!!
    واقعاً ما فکر می کنیم هر چه آن طرف است، خوب است حتی آثار باستانی اش، و ما هر چه داریم بد است.
    در علوم انسانی هم همین خودباختگی باعث عقب افتادگی ما شده
    یادی از امام خمینی بکنیم که چقدر فریاد می زد خودباخته نباشید
    با زهم از شما تشکر می کنم. داستان قشنگی بود مثل همیشه
    ....................................................................................
    غلامعلی
    با سلام و تشکر از نظرتان. البته آثار باستانی به آثار پیش از اسلام میگویند و آثار پس از اسلام ، میراث فرهنگی ماست .ما هم باید آثار باستانی را پاس بداریم و هم آثار فرهنگی خودمان را

  2. اخوان 03 خرداد 1394 - 20:13

    واقعا چقدر جالب! ما ك اينقدر اينجا كوچه هاي تنگ كاهگلي داريم ك من هر وقت گذرم بهشون ميفته ميگم كاشكي ميومدن ي بلدوزر ميزدن زيرش همه رو خراب ميكردن!!!
    .....................................................................
    غلامعلی :
    سلام علیکم . شاعر قشنگ سروده :
    گویی حس شاعری ام
    در پس کوچه های دلواپسی گم شده
    و من
    سرمست از بوی نم کاهگل
    انتها را می بینم
    راه بی پایان نیست....

  3. عباس پسندیده 04 خرداد 1394 - 05:58

    با سلام خدمت شما استاد محترم
    هم خاطره زیبایی بود و هم شعر زیبایی در پاسخ خانم اخوان

    و نیز سلام دارم خدمت خانم اخوان و یک سؤال:
    خانم اخوان! به راستی چرا تا پیش از این خاطره، به فکر نیافتاده بودید - و بودیم - که اینها میتونه ارزشمند باشه؟؟!!
    ......................................................................................
    سلام علیکم. تشکر از لطفتان استاد بزرگوار

  4. فاطمی 04 خرداد 1394 - 08:21

    ما ایرانی ها آنقدر به آثار باستانی خود علاقه داریم که وقتی در آن اماکن پا می گذاریم با ذغالی، تاریخ حضور خود را بر روی دیوار اعلام می کنیم و تازه بخاطر شدت علاقه، اگر ذغال نیابیم کلید را به کار می بریم!

  5. رضا 04 خرداد 1394 - 08:39

    یک سوال در گوشی از آقای غلامعلی دارم:
    شما هم یادگاری در آثار باستانی اونجا نوشتید یانه؟ اظهار علاقه کردید؟
    راسشو بگو به کسی نمی گم!
    ...............................................................
    غلامعلی:
    منم شیطنتهایی داشتم ولی در این موارد حساس بودیم. حتی قدیمها که با اتوبوس مدرسه میرفتم ، هیچوقت در اتوبوس چیزی ننوشتم در حالیکه متاسفانه مرسوم بود و برخی هم اتوبوسی ها یادگاری و یاد درشکه مینوشتند

  6. ع ف 04 خرداد 1394 - 09:01

    سلام علیکم . عه عه عه این برجه که داره میفته !!! اجازه بدین من با فتوشاپ براتون درستش کنم!!!
    که دیگه زحمتی هم برای دوستان گرانقدرتون پیش نیاد که بخوان با دمپایی! ایثار کنن و جلوی افتادنشو بگیرن*

  7. رهگذر 04 خرداد 1394 - 09:51

    باسلام استاد گرامی

    بازم هم همسفر شما شدیم در این سفر رویایی

    فکر میکنم دیگه نیازی نیست که به سفر اروپا برم با این توصیفات شما

    (الکی مثلا من میخواستم برم و پروازم رو کنسل کردم)
    ............................................
    غلامعلی: سلام علیکم. ممنون از نظر. حالا کنسل نکن با هم میریم

  8. سید محمد امین محمدی 04 خرداد 1394 - 15:54

    جناب استاد غلامعلی
    سلام علیکم
    بسیار بسیار شیرین و خواندنی. از نظر این حقیر، خوش پخت ترین (!) نوشته تان همین شماره بود. این گزارش مرا به حال و هوای نوشته های مرحوم باستانی پاریزی برد. (نمی دانم خوشتان آمد یا ناراحت شدید !). وقتی شروع می کنم به خواندن خاطراتتان، دائم نگرانم گه زود به انتهای مطلب نرسم.
    فقط یک پرسش کوچک و شاید کم اهمیت: بسیاری از آن دسته از دوستان بنده که مومن و معتقد و دلبسته انقلاب هستند وقتی به کشورهای اصطلاحا توسعه یافته (اعم از اروپا و کانادا و استرالیا و کره و ژاپن و ...) می روند در خاطراتشان تلاش می کنند در مواجهه با هر نکته مثبتی، به نوعی ابراز کنند که :
    "این چیزها در ایران هم هست یا بوده یا در فرهنگ اسلامی هم وجود دارد؛ ولی ...."
    اگر خودشان هم این را نگویند، معمولا در مستمعین یا خوانندگان کسانی این نکته را یادآور می شوند. چرا؟
    ............................................................................
    غلامعلی :
    سلام علیکم . ممنون سید بزرگوار . در باره مقایسه با آثار مرحوم دکتر باستانی پاریزی اغراق فرمودید . دوست دارم یکروزی مانند ایشان و دوستانشان باشم. استاد باستانی پاریزی افزون بر قلم شیوا در تاریخ و ادبیات فارسی سرآمد بود و از سویی واقعا صاحب سبک بود. به قول خودش تاریخ را خواندنی کرد . اما در باره پرسشتان : بخشی که واقعا بوده است و ما پرسپولیس را داریم و یونانیان آکروپلیس / ما حافظ را داریم و آلمانها گوته و عربها ابن فارض
    مثلا ابن فارض میگوید:
    ما لی سوی روحی و باذل نفسی
    فی حب من یهواه لیس بمسرف
    و جناب حافظ:
    تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
    جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
    اما نکته دیگر هم هست : تعصبها ، توجیه آفرین اند و من نمیخواهم به درجا زدن خودمان اعتراف کنم . به نظر میرسد که داشتم داشتم هنر نیست ، دارم دارم هنر است .البته بهره گیری و ارتقاء آنچه پیشینیان برای ما گذاشته اند بسیار مهم است.برای نمونه ما سیره پیامبر ص و اهلبیت ع را بازگو میکنیم ولی تا چه اندازه خودمان را تطبیق میدهیم؟ به قول جلال رفیع ما نمیگیم و نمیتوانیم مانند آنان شویم ولی حد اقل خودمان را شبیه کنیم.
    . مولوی زیبا فرمود:
    شیر را بچه همی مانَد به او
    تو به پیغمبر چه میمانی بگو
    گاهی شباهت ما همانند شباهت کلاغ به شیر است

  9. اخوان 04 خرداد 1394 - 16:14

    با عرض سلام خدمت استاد بزرگوارم، استاد پسنديده.
    قصدم از اون چيزي ك نوشتم مزاح بود و واقعا خودم اين طور ذهنيتي ندارم ك اين كوچه هاي كاهگلي رو خراب كنيم. اتفاقا زياد توي اين كوچه ها پياده روي ميكنيم و يكي از آرزوهامون هم اينه ك صاحب يكي از اين خونه هاي قديمي توي كوچه هاي قديمي بشيم.

  10. شکرپنیر 04 خرداد 1394 - 19:31

    تاریخ تاریک !!
    با تشکر فراوان از متن شیرینتان ؛
    بسیار به نکته‌ی جالبی اشاره فرموده بودید که : سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد/آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد.
    البته همواره در نگاه‌های تاریخی ما جای این نکته خالی است که این نگاه‌ها باید عبرت آفرین باشد ، و اصلاً فلسفه‌ی مطالعات تاریخی در آموزه‌های دینی ، عبرت آموزی معرفی شده است.یعنی باید دید «که چگونه گور بهرام گرفت» والا ما را چه به جام جمشید و آهو و روباه قصر او ؟
    پس حال که قدم در دیار ماکیاولی (فلورانس) می‌گزاریم باید بدانیم که تاریخ‌نگاری وسیله‌ای است برای اهداف بلند. که باید از تاریخ تاریک عبرت آموخت و برای نجات از شکم ماهی تاریک هر روز غفلیه خواند تا دماغ پینوکیوی وجودمان با گناهانمان دراز نشود.
    قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ سُنَنٌ فَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُروا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ

  11. سرزده 04 خرداد 1394 - 21:02

    من از هر چی آخونده بدم میاد نمیدونم چیجوری اینجا اومدم ولی الکی الکی تموم 14 تا فرهنگ فرنگ رو خوندم از عربی هاش که چیزی نفهمیدم ولی بقیه ش خیلی با مزه بودحالا تو با این با مزگی چرا شیخ شدی؟ احیف این قلم نیست ز این به بعدم میخونم
    ...........................................................
    غلامعلی:
    جناب سرزده . ممنون که سر زدی . اتفاقا بهترین متن ها را روحانیون و یا کسانی که با روحانیت حشر و نشر داشتند آفریده اند. مرحوم دکتر شهیدی که اعتماد مرحوم دهخدا را به دست آورد، دست پرورده حوزه بود ، دکتر شریعتی فرزند روحانی بود، مرحوم طالقانی انصافا پنجاه سال جلوتر از خودش بود ، امروز نیز حجت الاسلام ژرفا در قلم و گفتار بسیار توانمند است ، حجت الاسلام جواد محدثی ادیبانه مینویسد ، حجت الاسلام محمد رضا زائری یکی دیگر از روحانیون معاصر خوش قلم ماست .ولی به هر حال از نظرتان متشکرم

  12. حافیظ 04 خرداد 1394 - 22:08

    داشتم کامنت جناب شکر پنیر را میخوندم که رسیدم به این بیت: سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد...بی خبر بود که ما مشترک کیهانیم:)" در ادامه یاد مصرع دوم طنز جناب ناصر فیض افتادم"

  13. حکيم 05 خرداد 1394 - 01:06

    سلام و درود و احترام
    استاد عزيزم
    همه ی 14 شماره رو خوندم
    مثل خودتان دلنشين، صميمی و دوست داشتنی بود
    راستی که قبول خاطر و لطف سخن خدا داد است
    منتظر شماره های بعدی هستم
    ;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;;
    غلامعلی : سلام علیکم . آقا سید شما لطف دارید ای کاش با دیده ظریفتان به جای تعریف ، نقد میکردید. پذیرای نقدتان عندالملاقات هستم

  14. احمدفعال 05 خرداد 1394 - 08:05

    باسلام متن بسیار شیوایی بود به نظرم به بخشی از پیشینه کشورمان از طرف دو دسته کم لطفی می شود دسته اول کسانی هستند که که فقط پیشینه اسلامی را می بینند و غیر آن را هیچ می پندارند و دسته دوم پیشینه غیر اسلامی را همه چیز پنداشته و پیشینه اسلامی را مخرب آن می دانند از توجه حضرتعالی به هر دو بخش و همچنین نگاه حقیقتا خاکستری تان تشکر می نمایم سعه صدر تان درس جدیدی است که در این کلاس درس مجازی می آموزم
    ........................................................
    غلامعلی:
    سلام علیکم و تشکر از دقتتان. البته حضرتعالی هم بسیار متواضع و با وفا هستید

  15. راهی 05 خرداد 1394 - 09:55

    سلام علیکم. بسیار عالی بود .
    استاد بزرگوارگاهی اوقات که گذار من و خواهرم به کوچه های تنگ وقدیمی با دیوارهای کاهگلی حاج زینل قم خودمون می افتد ، با همان گوشیهای ساده دائما از خانه ها و بهم ریختگی پشت شیشه مغازه ها ی قدیمی و حتی پیرزنها ( البته از پشت سر ، چون اگه ببینند دعوامون میشه) عکس می گیریم .تا انشاءالله به عنوان یادگاری به برادرزاده هامون نشان بدهیم ( البته تا آن موقع ما نیستیم وصیت می کنیم)
    باشد که این گذشته و مخصوصا تلاش عمه هایشان را پاس بدارند.
    ........................................
    سلام علیکم.
    البته یک خصوصیت زیبایی که در اروپا دیدم ، اجازه گرفتن برای عکس انداختن بود. شما هم شاید از پیرزنها اجازه بگیرید اجازه صادر کنند

  16. همین 05 خرداد 1394 - 11:18

    با سلام
    در مورد پاسخی که به جناب سرزده فرمودید تعمیمتان کلی نیست ؟
    .................................................
    سلام . تسلیمم . همین

  17. سعادتمند جزه ای 05 خرداد 1394 - 16:40

    سلام متن خودتان شیواست ولی انصافا انتخاب شعر و حدیثتان قشنگ تره. شعر شفیعی کدکنی را دائم زمزمه میکنم

  18. همین 05 خرداد 1394 - 20:16

    با سلام
    متن انصافا زیبا و خواندنی بود. توصیفات وتشبیهات و فضاسازی های متن دقیق و ملموس است و همین دقت وذوق نویسنده را میرساند و می توان گفت عامل همراهی بیشتر خواننده است . رفت وبرگشت ازخاطرات کودکی به سفر و دادن اطلاعات تاریخی در لابلای این خاطرات بر زیبایی متن افزوده است . چینش وانتخاب عکس ها خوب است وبا متن همخوانی دارد . انتخاب احادیث هم زیباست . اعتراف میکنم بعضی از احادیث را درنوشته ها قبلی برای اولین بار مطالعه کردم . استفاده از شعر های مرتبط با متن هم ذوق ولطافت نگاه شما میرساند . عکس نوشته هایتان هم نمکین و حرف ندارد . البته این در مورد بیشتر نوشته های شما تعمیم دارد . خداوند بر توفیقتان بیفزاید . فقط منظورتان از این جمله که "ولی پژوهشگران ایرانی انصافا باید در کوچه پس کوچه های شهرهای قم ، تهران و زابل بگردند" چه بوده ؟ این سه شهر پیوند گذشته به امروز ؟
    ..................................................
    غلامعلی :
    البته لطف دوستان زیاد است و تعاریفتان بیانگر روحیه ستایشگری تان است . از اینکه با دقت میخوانید خوشحال میشوم . حقیقتش در باره شهرهای تاریخی مانند اصفهان ، شیراز ، یزد توجه بیشتری میشود . حتی شهرهایی مانند ابیانه ولی در همین کوچه پس کوچه های تهران و قم و زابل و بوشهر و تنگستان و اهواز و... اماکنی است که واقعا باید خریداری ، مراقبت و تبلیغ شود . اینها هویت ماست .تهران زادگاه من ، قم مسکن من و زابل شهری است که سالها برای منبر و تبلیغ به آنجا رفته ام. شهر سوخته زابل ، دهانه غلامان و یا حتی همین چاه نیمه های زابل که آب شرب شهر را تأمین میکند همگی داستانِ راستان این ملت است. برخی مناطق بوشهر نماد مقاومت ملت ماست . شاید الان خیلی از مردم ما ندانند که برخی خاندانهای بوشهر مانند قاسمی ها چرا به شهرهای دیگر حوزه خلیج فارس مهاجرت کردند و مردمی که در این سرزمین مانده اند چه براده های خورشیدی هستند. ریشه باید محکم بماند ولی تنها ریشه کافی نیست بلکه این ریشه باید بر دهد و خرم باشد. تاکید بر ریشه و تحرک نداشتن آفت است و قطع ریشه و چشم دوختن به بیگانه هم آفت دیگری است. ما نیازمند پیوند امروز و دیروز و پویایی امروز هستیم

  19. همین 05 خرداد 1394 - 20:54

    با تشکر از پاسخ شما و وقتی که گذاشتید . همین

  20. سید محمود طباطبایی نژاد 06 خرداد 1394 - 16:27

    سلام . به نظرم شروع اول از شبهای برره و دوران کودکی چندان جالب نباشد. این موارد در میان متن خوب است ولی ابتدای متن خوب نیست

  21. کریم 09 خرداد 1394 - 08:59

    سلام
    با تاخیر خوندم ، جالب بود حسی را که یه عمره دارم در لحظه های پشت رایانه هم زنده کرد ممنون
    گاهی که تلویزیون مستندهایی از میراث گذشته ایران به خصوص در زمینه معماری نشون میده یا توفیق پیدا میشه از نزدیک اونا را تماشا کنم با خودم فکر میکنم اگه مهندسا و معمارها و کارگرای امروزی بخوان یه همچین بناهایی را سر پا کنند چه قدر زمان میبره و اصلا میشه؟
    شاید ما ایرانیها توی زندگی دنیایی مون مصداق آیه فخلف من بعدهم خلف ... باشیم نه فقط از جهت حفظ نکردن آثار گذشته و بها ندادن به آنچه از اونا تا به حال مونده بلکه هم اون و هم نداشتن آثار بزرگ امروزی
    بعد به خودم میگم من که طلبه ش باشم وضعیت معلومه
    ............................................................
    غلامعلی:
    سلام علیکم. ممنون از اظهار تظرتان و اشاره به نکته ظریف قرآنی

  22. م ح مدنی 09 خرداد 1394 - 17:28

    با سلام. یک کوچه کاهگلی سراغ دارم که نیمی از آن تخریب شده. تا نیمه دیگرش از بین نرفته دعوتتان میکنم که تشریف بیاورید برویم به زیارتش!

یادداشت ها

کتاب ها

مقالات